صیغه بدون اذن پدر
دخترک نشسته بود روی پله های دبیرستان و زل زده بود به روبهرویش. همکلاسی هایش یکی بعد دیگری از او خداحافظی می کردند. بعضی ها تنها و بعضی هم در گروه های دو سه نفره از در آهنی سبز رنگ انتهای حیاط مدرسه می گذشتند و در پیچ کوچه گم می شدند. حیاط که خلوت شد از جایش بلند شد و به سرعت از حیاط گذشت و به در رسید. گوشی باریک سیاه رنگ را از ته کیفش درآورد و آن را روشن کرد. صدای تک زنگ تلفن همراهش رشته افکارش را پاره کرد. نفس عمیقی کشید و با دلخوری گفت باز هم یک تبلیغ از یک شرکت یا مغازه. چند لحظه بعد صفحه پیامک روی مانیتور باز شد، چشم هایش را ریز کرد و دوباره و سه باره متن را خواند. نیم چرخی زد و دور و برش را نگاه کرد و باز جمله را که می دید کلمه به کلمه خواند.« بدون نیاز به شاهد و اذن پدر شما را صیغه می کنیم و در هیچ دفتری این امر ثبت رسمی نمی شود.» سرش را بلند کرد و به روبهرو خیره شد. نگاهش رسید به پسرکی که چند متر جلوتر درون خودروی پراید نشسته و بود و انتظارش را می کشید. چند روز بود که ذهنش مشغول پسر لاغر اندامی بود که هر روز ظهر می ایستاد درست پشت پیچ خیابانی که یک طرفش به مدرسه و سمت دیگرش به ایستگاه اتوبوس می رسید. باز کلمه ها در ذهنش جان گرفت صیغه، بدون اذن پدر و ثبت نشدن…. / آریاییان
صیغه بدون اذن پدر
مه 24, 2011 بدست gajamoo2










فقط تاسف//
خوش اومدی
حرف نداره.
خدا دختر رو گذاشته واسه لذت بردن. پس حالشو می بریم
خدایا شکرت که نعمتت(دختران خوشکل) کند افزون
حتی اگه یه روز خودت دختر داشته باشی باز همین حرفو می زنی رفیق؟
جنس لطیف ابزار یا وسیله ای برای لذت بردن و خوشگذرانی ما مردان نیست دوست عزیز.
خوش اومدی