بندر مه آلود یکی از سنگین ترین شبها را سپری می کند
در مه غلیظ شب تنها سو سوی فانوس پیر شهر کمی از بهت و سنگینی شب می کاهد .
امواج …دیوانه وار خود را به ساحل می رسانند،اما گویی آنها هم رمقی برای شکستن بهت بندر ندارند .
شب مرداب این بار حال و هوای غریبی دارد.
خبری از نجوای قو نیست.
سکوت مرداب و آرامش غریب گلهای مرداب بر سنگینی شب بندر می افزاید .
سیروس جان چه غریبانه پرواز کردی و ماندنی شدی .
سیروس جان ببخش کسانی را که از بزرگیت می ترسیدند و جای خود را تنگ می پنداشتند و تو را از زادگاهت به خاک داغ جنوب فرستادند
سیروس جان اگر نامت را بر شهر انزلی می گذاشتند کم بود،اما تو به بزرگیت ببخش
سیروس جان تو در قلب تمام مردم انزلی زنده ای
سیروس جان هنوز هم هواداران ملوان با شعار قایقران …………روحت شاد پشت تمام حریفان را می لرزانند و به تو توسل می کنند .
سیروس جان رفتی و تنها یادگار راستینت را هم با خود بردی
رفتی تا تنها بازنده قمار عشق تو افسنه تو باشد،افسانه اسدان شیر زنی که با خاطرات تو هفت سال زندگی کرد تا تنها بازنده عشق تو لقب بگیرد .
باز هم با دیدن نگاهت که به اندازه بی کران دریا وسعت داشت و با دیدن لبان همیشه خندانت بی اختیار اشک در چشمانمان حلقه میزند .
سیروس جان ببخش اگه بضاعت ما همین چند خط بود و چشمانی اشکبار
تمام بضاعتمان تقدیم به قایقران بزرگ
سیروس تولدت مبارک
پ . ن با تشکر از امیر راد عزیز









