Feeds:
Posts
Comments

Archive for October, 2010

دختر كوچولوی صاحبخانه از آقاي ” كي” پرسيد
اگر كوسه ها آدم بودند، با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟
آقای كي گفت : البته ! اگر كوسه ها آدم بودند
توی دريا براي ماهيها جعبه های محكمي ميساختند
همه جور خوراكي توی آن ميگذاشتند
مواظب بودند كه هميشه پر آب باشد
هوای بهداشت ماهی های كوچولو را هم داشتند
برای آنكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد
گاهگاه مهماني های بزرگ بر پا ميكردند
چون كه گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است
برای ماهی ها مدرسه ميساختند
وبه آنها ياد ميدادند
كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلي ماهيها اخلاق بود
به آنها مي قبولاندند
كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار برای يك ماهي اين است
كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقديم يك كوسه كند
به ماهی كوچولو ياد ميدادند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند
و چه جوری خود را برای يك آينده زيبا مهيا كنند
آينده يی كه فقط از راه اطاعت به دست ميآييد
اگر كوسه ها ادم بودند
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت
از دندان كوسه تصاوير زيبا و رنگارنگي مي كشيدند
ته دريا نمايشنامه به روی صحنه ميآوردند كه در آن ماهي كوچولو های قهرمان
شاد و شنگول به دهان كوسه ها شيرجه ميرفتند
همراه نمايش، آهنگهاي محسور كننده يی هم مينواختند كه بي اختيار
ماهيهای كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند
در آنجا بي ترديد آئینی هم وجود داشت
كه به ماهيها می آموخت
“زندگي واقعي در شكم كوسه ها آغاز ميشود” / برتولت برشت

پ . ن جهت اطلاع دوستان و خوانندگان محترم وبلاگ گجمو2 برسونم،از روز چهارشنبه 5 آبان 89 مرحله ی سوم شیمی درمانیم شروع میشه،بنابراین تمامی مطالب وبلاگ از قبل آماده و بصورت اتوماتیک منتشر و کامنت های شما عزیزان پس از بهبودی کامل حال اینجانب پاسخ داده خواهد شد.

Advertisements

Read Full Post »


ترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوم
وین قدر زنده بمانم که زجان سیر شوم
آسمانا ز ره مهر مرا زود بکش
که اگر دیر کشی پیر و زمینگیر شوم
جوهرم هست و برش دارم و ماندم به غلاف
چون نخواهم کج و خونریز چو شمشیر شوم
میر میراث خوران هم نشوم تا گویم
مردم از جور بمیرند که من میر شوم
منم آن کشتی طوفانی دریای وجود
که ز امواج سیاست ز بر و زیر شوم
گوشه گیری اگرم از اثر اندازد به
که من از راه خطا صاحب تاثیر شوم
پیش دشمن سپر افکندن من هست محال
در ره دوست گر آماجگه تیر شوم
غم مخور ای دل دیوانه که از فیض جنون
چون تو من هم پس از این لایق زنجیر شوم
شهره شهرم و شهریه نگیرم چون شیخ
که بر شحنه و شه کوچک و تحقیر شوم
کار در دوره ما جرم بود یا تقصیر
فرخی بهر چه من عامل تقصیر شوم

پ . ن جهت اطلاع دوستان و خوانندگان محترم وبلاگ گجمو2 برسونم،از روز چهارشنبه 5 آبان 89 مرحله ی سوم شیمی درمانیم شروع میشه،بنابراین تمامی مطالب وبلاگ از قبل آماده و بصورت اتوماتیک منتشر و کامنت های شما عزیزان پس از بهبودی کامل حال اینجانب پاسخ داده خواهد شد.

Read Full Post »

بی تو On line شبی باز از آن Room گذشتم
همه تن چشم شدم . دنبال ID ی تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از Case وجودم
شدم آن User دیوانه که بودم
وسط صفحه Room , Desktop یاد تو درخشید
Ding صد پنجره پیچید
شکلکی زرد بخندید
یادم آمد که شبی با هم از آن Chat بگذشتیم
Room گشودیم و در آن PM دلخواسته گشتیم
لحظه ای بی خط و پیغام نشستیم
تو و Yahoo و Ding و دنگ
همه دلداده به یک Talk بد آهنگ
Windows و Hard و Mother Board
همگی دست برآورده به Keyboard
تو همه راز جهان ریخته در طرز سلامت
من بدنبال تو و معنی درك کلامت
یادم آمد که به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این Room نظر کن
Chat آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به Email ی نگران است
باش فردا که PM ات با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این Log Out , Room کن
باز گفتم حذر از Chat ندانم
ترک Chat کردن هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که Email ام به تمنای تو پر زد
مثل Spam تو Inbox تو نشستم
تو Delet کردی ولی من نرمیدم نه گسستم
باز گفتم که تو یک Hacker و من User مستم
تا به دام تو درافتم همه Room ها رو گشتم و گشتم
تو مرا Hack بنمودی . نرمیدم . نگسستم
Room ی از پایه فرو ریخت
Hacker ی Ignor تلخی زد و بگریخت
Hard بر مهر تو خندید
PC از عشق تو هنگید
رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگرهم
نگرفتی دگر از User آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن Room گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن Room گذشتم

پ . ن جهت اطلاع دوستان و خوانندگان محترم وبلاگ گجمو2 برسونم،از روز چهارشنبه 5 آبان 89 مرحله ی سوم شیمی درمانیم شروع میشه،بنابراین تمامی مطالب وبلاگ از قبل آماده و بصورت اتوماتیک منتشر و کامنت های شما عزیزان پس از بهبودی کامل حال اینجانب پاسخ داده خواهد شد.

پ . ن با تشکر از آقای اعلمی بخاطر ارسال این مطلب

Read Full Post »

سه عکس اول را ببینید.
اینها تصاویر پسرانی هستند که در تمسخر دختران و زنان پیشگام جنبش سبز،در مانور امنیت! اخیر نیروی انتظامی، با لباس و آرایش زنانه و در پوششی موهن به خیابان آمده اند.
این سه تصویر را خوب ببینید و آنها را به خاطر بسپارید. بعد می رویم سراغ تصاویر بعدی و یک مقایسه ساده انجام می دهیم.

پوشش هر انسان جزو آزادی های فردی اوست و هیچ کس را نباید به خاطر نوع پوششی که اختیار می کند، برخود و یا حتی تمسخر کرد. اما می خواهیم یک مقایسه بسیار ساده انجام دهیم.

سه تصویر بعدی مربوط به زنان شجاعی هستند که در زیر همه سرکوب ها به خیابان آمدند و خواسته های به حق خود را بیان کردند. از دید حاکمیت، اینها زنان بد جامعه ما هستند و باید به خاطر زن بودنشان و پوششان و همه چیزشان تمسخر و تحقیر شوند. نمونه ای از این تمسخر را در تصاویر اولیه دیدیم.

پ . ن جهت اطلاع دوستان و خوانندگان محترم وبلاگ گجمو2 برسونم،از روز چهارشنبه 5 آبان 89 مرحله ی سوم شیمی درمانیم شروع میشه،بنابراین تمامی مطالب وبلاگ از قبل آماده و بصورت اتوماتیک منتشر و کامنت های شما عزیزان پس از بهبودی کامل حال اینجانب پاسخ داده خواهد شد.

پ . ن با تشکر از جناب دکتر شقایق

Read Full Post »

هنوز هم بعد از اين همه سال، چهره‌ي ويلان را از ياد نمي‌برم. در واقع، در طول سي سال گذشته، هميشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگي را دريافت مي‌کنم، به ياد ويلان مي‌افتم …
ويلان پتي اف، کارمند دبيرخانه‌ي اداره بود. از مال دنيا، جز حقوق اندک کارمندي هيچ عايدي ديگري نداشت. ويلان، اول ماه که حقوق مي‌گرفت و جيبش پر مي‌شد، شروع مي‌کرد به حرف زدن …
روز اول ماه و هنگامي‌که که از بانک به اداره برمي‌گشت، به‌راحتي مي‌شد برآمدگي جيب سمت چپش را تشخيص داد که تمام حقوقش را در آن چپانده بود.
ويلان از روزي که حقوق مي‌گرفت تا روز پانزدهم ماه که پولش ته مي‌کشيد، نيمي از ماه سيگار برگ مي‌کشيد، نيمـي از مـاه مست بود و سرخوش…
من يازده سال با ويلان همکار بودم. بعدها شنيدم، او سي سال آزگار به همين نحو گذران روزگار کرده است. روز آخر کـه من از اداره منتقل مي‌شدم، ويلان روي سکوي جلوي دبيرخانه نشسته بود و سيگار برگ مي‌کشيد. به سراغش رفتم تا از او خداحافظي کنم.
کنارش نشستم و بعد از کلي حرف مفت زدن، عاقبت پرسيدم که چرا سعي نمي کند زندگي‌اش را سر و سامان بدهد تا از اين وضع نجات پيدا کند؟
هيچ وقت يادم نمي‌رود. همين که سوال را پرسيدم، به سمت من برگشت و با چهره‌اي متعجب، آن هم تعجبي طبيعي و اصيل پرسيد: کدام وضع؟
بهت زده شدم. همين‌طور که به او زل زده بودم، بدون اين‌که حرکتي کنم، ادامه دادم:
همين زندگي نصف اشرافي، نصف گدايي!!!
ويلان با شنيدن اين جمله، همان‌طور که زل زده بود به من، ادامه داد:
تا حالا سيگار برگ اصل کشيدي؟
گفتم: نه !
گفت: تا حالا تاکسي دربست گرفتي؟
گفتم: نه !
گفت: تا حالا به يک کنسرت عالي رفتي؟
گفتم: نه !
گفت: تا حالا غذاي فرانسوي خوردي؟
گفتم نه
گفت: تا حالا همه پولتو براي عشقت هديه خريدي تا سورپرايزش كني؟
گفتم: نه !
گفت: اصلا عاشق بودي؟
گفتم: نه
گفت: تا حالا يه هفته مسکو موندي خوش بگذروني؟
گفتم: نه !
گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگي کردي؟
با درماندگي گفتم: آره، …… نه، ….. نمي دونم !!!
ويلان همين‌طور نگاهم مي‌کرد. نگاهي تحقيرآميز و سنگين ….
حالا که خوب نگاهش مي‌کردم، مردي جذاب بود و سالم. به خودم که آمدم، ويلان جلويم ايستاده بود و تاکسي رسيده بود. ويلان سيگار برگي تعارفم کرد و بعد جمله‌اي را گفت. جمله‌اي را گفت که مسير زندگي‌ام را به کلي عوض کرد.
ويلان پرسيد: مي‌دوني تا کي زنده‌اي؟
جواب دادم: نه !
ويلان گفت: پس سعي کن دست کم نصف ماه رو زندگي کني

پ . ن جهت اطلاع دوستان و خوانندگان محترم وبلاگ گجمو2 برسونم،از روز چهارشنبه 5 آبان 89 مرحله ی سوم شیمی درمانیم شروع میشه،بنابراین تمامی مطالب وبلاگ از قبل آماده و بصورت اتوماتیک منتشر و کامنت های شما عزیزان پس از بهبودی کامل حال اینجانب پاسخ داده خواهد شد.

پ . ن با تشکر از آقای محمدرضا اعلمی که این مطلبو با ایمیل برای اینجانب ارسال نمودند.

Read Full Post »

نمي خواهم بميرم، با كه بايد گفت؟
كجا بايد صدا سر داد؟
در زير كدامين آسمان،
روي كدامين كوه؟
كه در ذرات هستي رَه بَرَد توفان اين اندوه
كه از افلاك عالم بگذرد پژواك اين فرياد!
كجا بايد صدا سر داد؟
فضا خاموش و درگاه قضا دور است
زمين كر، آسمان كوراست
نمي خواهم بميرم، با كه بايد گفت؟
اگر زشت و اگر زيبا
اگر دون و اگر والا
من اين دنياي فاني را
هزاران بار از آن دنياي باقي دوست تر دارم.
به دوشم گرچه بارغم توانفرساست
وجودم گرچه گردآلود سختي هاست
نمي خواهم از اين جا دست بردارم!
تنم در تار و پود عشق انسانهاي خوب نازنين
بسته است.
دلم با صد هزاران رشته، با اين خلق
با اين مهر، با اين ماه
با اين خاك با اين آب …
پيوسته است.
مراد از زنده ماندن، امتداد خورد و خوابم نيست
توان ديدن دنياي ره گم كرده در رنج و عذابم نيست
هواي همنشيني با گل و ساز و شرابم نيست.
جهان بيمار و رنجور است.
دو روزي را كه بر بالين اين بيمار بايد زيست
اگر دردي ز جانش برندارم ناجوانمردي است.
نمي خواهم بميرم تا محبت را به انسانها بياموزم
بمانم تا عدالت را برافرازم، بيفروزم
خرد را، مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم
به پيش پاي فرداهاي بهتر گل برافشانم
چه فردائي، چه دنيائي!
جهان سرشار از عشق و گل و موسيقي
و نور است …
نمي خواهم بميرم، اي خدا!
اي آسمان!
اي شب!
نمي خواهم
نمي خواهم
نمي خواهم
مگر زور است؟
فریدون مشیری

پ . ن جهت اطلاع دوستان و خوانندگان محترم وبلاگ گجمو2 برسونم،از روز چهارشنبه 5 آبان 89 مرحله ی سوم شیمی درمانیم شروع میشه،بنابراین تمامی مطالب وبلاگ از قبل آماده و بصورت اتوماتیک منتشر و کامنت های شما عزیزان پس از بهبودی کامل حال اینجانب پاسخ داده خواهد شد.

Read Full Post »

در چارچوب هفته ی دوازدهم لیگ برتر فوتبال باشگاه های ایران تیم فوتبال پرسپولیس با نتیجه 2 بر 0  با گل های هادی نوروزی و محمد نوری و با یک بازی یسیار منطقی و حساب شده تیم ذوب آهن را که با 24 امتیاز در صدر جدول قرار داشت،شکست داده و با این برد بسیار شیرین توانست امتیازات خود را به عدد 21 رساند.
داوری این بازی به عهده ی سعید مظفری زاده بود که به نظر من در نیمه دوم علاوه بر گرفتن یک پنالتی درست،پنالتی دیگری را هم به نفع پرسپولیس نگرفت.
از نکات جالب این بازی،گرفتن یک پنالتی توسط هادی نوروزی در نیمه ی دوم بود که متاسفانه فشنگچی نتوانست آن پنالتی را به گل تبدیل کند.

Read Full Post »

Older Posts »

%d bloggers like this: