Feeds:
Posts
Comments

Archive for November, 2011

در پست قبلی خدمت تون عرض کرده بودم امروز سه شنبه 8 آبان 90 دانشجویان از در سفارت انگلیس بالا رفتند و علاوه بر پائین کشیدن پرچم انگلیس در تهران،آن را آتش زده و سپس پرچم جمهوری اسلامی ایران را در سردر سفارت انگلیس قرار دادند که عکس های آن را مشاهده می کنید.

Advertisements

Read Full Post »

دانشجویان دقایقی پیش از در سفارت انگلیس بالا رفتند و پرچم این کشور را به پائین کشیدند و آن را آتش زدند.
دانشجویان سپس پرچم جمهوری اسلامی ایران را در سردر سفارت انگلیس قرار دادند.
سپس اسناد این سفارتخانه را نیر به بیرون از ساختمان پرتاب کردند. این دانشجویان با پلیس ضد شورش درگیر شدند و شعارهای “سفارت بریتانیا باید گرفته شود” و “مرگ بر انگلیس” سر دادند. چند روز پیش مجلس ایران لایحه ای را به تصویب رساند که بر اساس آن رابطه با انگلیس بسیار کاهش می یابد.

Read Full Post »

اگر از نسل ما سوخته ها باشی امکان نداره دختر معصوم سینمای ایران یعنی صدیقه بنایی معروف به پوری بنایی را نشناسی.
دختر زیبای اراک ی که متولد سال 1319 بود و در سن 14 سالگی برای اولین بار در فیلم عروس فرنگی به کارگردانی نصرالله وحدت جلوی دوربین رفت.
بنایی پس از بازي در فيلم هاي زنبورك به كارگرداني فرخ غفاري و غزل به كارگرداني مسعود كيميايي گامي ديگر در عرصه بازيگري نهاد و آخرين كار سينمايي بنايي، بازي در فيلم «مريم و ماني» به كارگرداني كبري سعيدي بود.
حالا او در بستری بیماری است و داریوش خواننده محبوب همه ما در کنار بسترش
برای سلامتی او و همه ی بیماران دعایی می خوانم.

پشت و خنجر (۱۳۵۶)
تلافي (۱۳۵۶)
سرباز (۱۳۵۶)
آتش جنوب (۱۳۵۵)
خانم دلش موتور مي خواد (۱۳۵۵)
غزل (۱۳۵۵)
ميراث (۱۳۵۵)
زنبورك (۱۳۵۴)
مهرگياه (۱۳۵۴)
گلنسا در پاريس (۱۳۵۳)
بيگانه (۱۳۵۲)
خوشگذران (۱۳۵۲)
خيالاتي (۱۳۵۲)
عيالوار (۱۳۵۲)
فرزند شمشير (۱۳۵۲)
پوری بنایی در نمایی از فیلم قیصر-1348
قربون زن ايروني (۱۳۵۲)
پدر كه ناخلف افتد (۱۳۵۱)
تنها مرد محله (۱۳۵۱)
جهنم + من (۱۳۵۱)
خوشگله (۱۳۵۱)
سرزمين دلاوران (۱۳۵۱)
شير بها (۱۳۵۱)
عاصي (۱۳۵۱)
علي سورچي (۱۳۵۱)
قايقرانان (۱۳۵۱)
نانجيب (۱۳۵۱)
يك جو غيرت (۱۳۵۱)
براي كه قلب ها مي تپد (۱۳۵۰)
ديوار شيشه اي (۱۳۵۰)
زن يكشنبه (۱۳۵۰)
زير بازارچه (۱۳۵۰)
قصاص (۱۳۵۰)
مردان سحر (۱۳۵۰)
ملا ممد جان (۱۳۵۰)
يك خوشگل و هزار مشكل (۱۳۵۰)
آينه زمان (۱۳۴۹)
دور دنيا با جيب خالي (۱۳۴۹)
رسوايي (۱۳۴۹)
شهر گناه (۱۳۴۹)
كوچه مردها (۱۳۴۹)
جدايي (۱۳۴۸)
دنياي آبي (۱۳۴۸)
قلب هاي طلايي (۱۳۴۸)
قيصر (۱۳۴۸)
جاده تبهكاران (۱۳۴۷)
خشم كولي (۱۳۴۷)
دزد سياهپوش (۱۳۴۷)
رودخانه وحشي (۱۳۴۷)
گرداب گناه (۱۳۴۷)
من هم گريه كردم (۱۳۴۷)
سرنوشت (۱۳۴۶)
مردي از اصفهان (۱۳۴۶)
وسوسه شيطان (۱۳۴۶)
حاتم طائي (۱۳۴۵)
خداحافظ تهران (۱۳۴۵)
قفس طلائي (۱۳۴۵)
يك قدم تا بهشت (۱۳۴۵)
زبون بسته (۱۳۴۴)
شانس بزرگ (۱۳۴۴)
مرخصي اجباري (۱۳۴۴)
مردي در قفس (۱۳۴۴)
مو طلايي شهر ما (۱۳۴۴)
دزد شهر (۱۳۴۳)
عروس فرنگي (۱۳۴۳)

Read Full Post »

پاییز من
آغاز می شود
نهایت درد را
در عمق چشمان ت
نفس می کشم
می کشد
تا مغز استخوانم
امانم را می برد
برگی زردم
از غم تو
که می افتم.

شعر : بانو نگین انصاری

Read Full Post »

ناتاشا دمینکا 24 ساله متولد کشور روسیه که هم‌اکنون در مرکز بیماری‌های خاص بیمارستان مسکو مشغول کار است ادعا می کند با اشعه‌ای که در چشمانش وجود دارد به راحتی می تواند اعضای داخلی بدن انسان‌ها را ببیند و گاهی بهتر از خود پزشکان بیماران را تشخیص دهد.
ناتاشا می گوید،اولین که این اتفاق برای من افتاد کنار مادرم در خانه نشسته بودم که ناگهان فهمیدم چشمانم جور دیگری می‌بیند.
در کمال حیرت متوجه شدم می‌توانم اعضای داخلی بدن مادرم را ببینم بعد هم بلافاصله به او گفتم که اعضای بدنش در چه حالتی هستند و چطور کار می‌کنند.
از آن به بعد دیگر چشم‌های من به حالت عادی بدن‌ انسان‌ها را نمی‌بیند، چون می‌توانم برای چند ثانیه اندام‌های درونی بدن آنها را به صورت رنگی ببینم و حتی وضعیت آنها را تحلیل کنم.
ناتاشا دمکینا در سال2003 به لندن دعوت شد و در پی آن به نیویورک و توکیو هم سفر کرد.
برای اثبات درستی گفته‌های ناتاشا،جمعی از پزشکان روسیه تصمیم گرفتند آزمایش‌هایی روی او انجام دهند.
آنها از این دختر خواستند تا هرچه در معده یکی از پزشکان حاضر می‌بیند، روی کاغذ نقاشی کند. چیزهایی که ناتاشا در این آزمایش می‌کشید و ادعاهایی که می‌کرد، بسیار حیرت‌آور بود.
او در نقاشی جای زخم معده دکتر را به‌خوبی نشان داده بود و در جواب پزشکی که اصرار داشت یکی از افراد حاضر به مبتلا به سرطان معده است، پاسخ داد که فقط چیزی شبیه یک کیست را در معده او مشاهده می‌کند.

Read Full Post »

بارش برف اونم در فصل پاییز امسال برای خودش حکایتی داره و صد البته عجیب.
عجیب از آن نظر که در این فصل از سال شخصن بیاد ندارم برفی دیده باشم اونم در رشت.
به هر حال چه عجیب باشه چه نباشه روز گذشته برف در رشت بارید و این عکس های زیبا توسط عکاس خلق شد که امیدوارم شما هم مث من از دیدنش لذت ببرید.

Read Full Post »

پشت شیشه برف می بارد
پشت شیشه برف می بارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه اندوه می کارد

مو سپید آخر شدی ای برف
تا سرانجامم چنین دیدی
در دلم بارید … ای افسوس
بر سر گورم نباریدی

چون نهالی سست می لرزد
روحم از سرمای تنهائی
می خزد در ظلمت قلبم
وحشت دنیای تنهائی

دیگرم گرمی نمی بخشی
عشق، ای خورشید یخ بسته
سینه ام صحرای نومیدیست
خسته ام، از عشق هم خسته

غنچه شوق تو هم خشکید
شعر، ای شیطان افسونکار
عاقبت زین خواب دردآلود
جان من بیدار شد، بیدار

بعد از او بر هر چه رو کردم
دیدم افسون سرابی بود
آنچه می گشتم به دنبالش
وای بر من، نقش خوابی بود

ای خدا … بر روی من بگشای
لحظه ای درهای دوزخ را
تا به کی در دل نهان سازم
حسرت گرمای دوزخ را؟

دیدم ای بس آفتابی را
کاو پیاپی در غروب افسرد
آفتاب بی غروب من!
ای دیغا، درجنوب! افسرد

بعد از او دیگر چه می جویم؟
بعد از او دیگر چه می پایم؟
اشک سردی تا بیفشانم
گور گرمی تا بیاسایم

پشت شیشه برف می بارد
پشت شیشه برف می بارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه اندوه می کارد / فروغ فرخزاد

Read Full Post »

Older Posts »

%d bloggers like this: