Feeds:
Posts
Comments

Archive for June, 2012

پنجمین روزی ه پدر بیمار و در بیمارستان بستری و من بی خبر از همه جا و نباید بدون م پدر سکته کرده 😦
چراشو باید از خونواده پرسید که ب خاطر بیماری م دوست نداشتند خبر ب گوش م رسیده ک هنوز نمیدونم کار درست ی انجام دادند یا نه اما ب نظرم مرتکب اشتباه بزرگ ی شدند ک هیچوقت هیچکدوم شون را نمی بخشم حتی همسر را ک آخرین ساعات شب، زمانی ک پدر را از بیمارستان ب منزل آورده بودند،ب من خبر داد 😦 ک متاسفانه حتی یک کلمه هم نتونست م باهاش صحبت کنم و من موندم با این دردی ک بیش از یک ماه اَمون م رو بریده این مسافت طولانی را چطور طی و خود را ب پدری برسون م که همه می دونند اول و آخر همه ی بچه هاش من م 😦

Read Full Post »

ده روزی میشه دنبال دکتر جراحی هست م – دکتر شیرزاد نصیری – که در طی دو سال بخاطر داشتن کنسر روده ی بزرگ زیر تیغ جراحی ش قرار گرفته بودم و در کل از عملکردش راضی و امروز رفته بودم تا با پرونده های موجود و دردی که بیش از یک ماهی ست خواب را از چشمان ربوده،مشورت ی داشته و احیانن برای درمان بیماری جدیدم – کنسر ریه – راهکاری جلوی پای م بگذارد.
هفته قبل دستارانش بودند و دکتر کمیسیون پزشکی داشت و به مطب نیومد و قرار شد که عصر شنبه دوباره برم مطب
شنبه کمیسیون پزشکی م بطول انجامید زمانی ک رسیدم مطب،منشی گفت بیماران دکتر کم بود،ویزیت کرد و رفت
دوشنبه که مبعث رسول اکرم ص بود و طبق معمول همه جا تعطیل
امروز نفر هفدهم بود و دکتر تا ساعت 18:20 تشریف نیاورد و در این راستا علاوه بر دردی که بیشتر از روزهای قبل آزارم می داد، شیون و بهانه های دو بچه ی لووووس بیشتر کلافه م کرد و به همین خاطر دقیقن ده دقیقه از مطب زدم بیرون
جاتون خال ی یه شکلات اسنیکرز خریدم و خوردم و سریع برگشت م مطلب
ب منشی گفت م دکتر نصیری نیومد؟
گفت،چرا اومد،هیچکدوم از بیماران ش حضور نداشتند و رفت 😦
شما جای من بودید چ حالی پیدا می کردین؟
گفت م،خدایا حکمت ت را شکر و از مطب زدم بیرون و از اونجایی ک دکتر لطف کرده بود شماره ش رو در اختیارم گذاشته بود،بهش زنگ زدم و ماجرا را گفت م.
با لحن ی مهربانی گفت : عذرخواهی می کنم،فردا تشریف بیار بیمارستان خودم شخصن ویزیت ت خواهم کرد و حالا موندم ک فردا خداوند چ خواب و چ حکمت ی سر راه م قرار داده؟

Read Full Post »

شاید برای خیلیا شنیدن مبتلا شدن دوباره ب سرطان ی دیگر اون م پس از بهبودی و رهایی از بیماری سرطان قبل ی خیلی خیلی مشکل و احیانن غیر قابل تحمل ه باشه اما بدون تعارف برای من شنیدن این خبر – امروز – ک مبتلا ب بیماری سرطان ریه هم شدم اتفاق ی بود بسیار بسیار معمولی و خیلی راحت براحتی از کنارش گذشت م و جالب ه بدونید ک برای پی گیری بیماری قبلی م رفته بودم ک پزشک معالج م دستور سی تی اسکن را داد و از خوش شانسی م پزشک و یا اپراتوری ک داشت سی تی انجام می داد تصادفن ریه هامو سی تی کرد ……… باقیش م ک خودتون در جریان ش قرار گرفتید 🙂
اما می خواست م بگم این دومین سرطانی ه که در طی دو سال ب سراغ م اومده ک هیچ، هر نوع بیماری سرطان دیگری سراغ م بیاد بدون هیچ تعارف همه شونو یکی یکی و با توکل ب خداوند بزرگ و سپس دعاهای شما عزیزان ب زانو در خواهم آورد.

Read Full Post »

مهدیا! می آیی و من شاید پیش از آمدن ت همراه شعرهایم دنیا را بدرود گفته باشم
می آیی و شاید من دیگر نتوانم تماشایت کنم
می آیی و من نمی توانم به استقبالت بیایم،اما بی شک وقتی بیایی،تمام نوشته ها ب احترام تو برمی خیزند و سیب هایی که برای تو چیده بودم تا جمعه ها در لب جاده انتظار از تو پذیرایی کنم،از شوق دیدارت سرخ می شوند
می آیی و دفترهایم در هوای تو پر می گیرند
طاقچه ها آینه ها را می زایند
پس بیا روزی به نزدیکی همین روزها ک چشمانم ب انتظار نشسته
بیا تا شب ِدل هایمان چمدانش را ببندد و خورشید،همیشه بر پشت بام خانه های دلمان اقامت کند
بیا تا این تقویم پر از شب و خالی از روز ک سالهاست بر دیوار انتظار آویزان است را ورق بزن و نوید جمعه ی ظهور را در کوچه پس کوچه های بی رمق شهر دلتنگی جار بزن

پ . ن پیشاپیش فرا رسیدن ماه شعبان خصوصن نیمه شعبان،سالروز ولادت مهدی موعود عجل االله تعالی فرجه الشریف ب شما و تمامی عاشقان آن حضرت تبریک می گویم

Read Full Post »

یک ماه ی میشه دردی بدون اجازه ی من 🙂 وارد سیستم بدنی م شده ک از قرار دوست نداره از اون خارج شه و بدون تعارف اَمان م رو بریده خصوصن شب ها ک از شدت درد، تا صبح حداقل 4 مرتبه از خواب بیدار و به تشت آبگرم پناه می برم تا برای لحظه ای هرچند کوتاه آرامش از دست رفته م  را بیابم 😦
ب پزشک های متعددی مراجعه و آزمایش های زیادی انجام دادم و پشت بند همه ی این داستان ها، مُسکن های زیادی تجویز شد ک متاسفانه جز یکی شون ک توسط یکی از دکترا ک افتخار دوست ی با ایشان را با خودک یدک می کشم و برای ساعت ی دردم را تسکین و سپس کارایی ش را از دست داد، باقی تجویزها حتی همین تسکین کوتاه مدت را نداشتند 😦 و الان ک دارم براتون همین چند خط را تایپ می کنم دردش هر لحظه بیشتر و بیشتر میشه 😦

پ . ن ازینکه نتونست م به موقع کامنت های شما عزیزانو پاسخ دهم عذرخواهی می کنم. انشاءالله سر فرصت … قول قول قول 🙂

Read Full Post »

می دونم برای هیچ یک از شما دوستان گل م که دو سالی با من و بیماری ک داشتم همراه بودید این خبر،خبر خوشحال کننده ای نیست همانطور ک برای من نبوده اما چاره ای نیست و باید ساخت و به آینده امیدوار بود و مطمئن باشید تا زمان ی که خدای بزرگ و پس از آن شما عزیزان را دارم ب جرات می تونم قسم بخورم هیچ غم ی ندارم …….
ب هر حال با تصمیات روز گذشته ی پزشکان معالج م و البته تصمیات دیگری که در روزهای آینده – یکشنبه – گرفته خواهد شد قراره دوباره شیمی درمانی و رادیوتراپی و احتمالن برای مرتبه ی سوم روی من عمل جراحی انجام بشه ک به خدا توکل کرده و از الان خودمو همه جوره آماده کردم.
لطفن نگران م نشید، بادمجون بم م 🙂

Read Full Post »

گزارش‌های متعدد از شهرهای کشور حاکی از آن است که شب گذشته در آسمان تبریز، همدان، شیراز، کرج، تهران، کرمانشاه، شاهرود و مشهد، پدیده عجیب و نورانی دیده شده که ماهیت آن هنوز مشخص نیست
به گفته برخی شاهدان عینی، نور سفیدی ناگهان منفجر شد و ابری در اطراف آن شکل گرفت که به سرعت گسترش پیدا کرد و نیمی از آسمان را گرفت.
هر چند از ماهیت این پدیده هنوز چیزی مشخص نیست، اما مشاهده این پدیده از تمام ایران بدان معنی است که این پدیده در ارتفاعی بسیار زیاد از سطح زمین اتفاق افتاده و انرژی عظیمی نیز در آن آزاد شده است
پدیده مشابهی در خرداد ۱۳۸۶ در آسمان کشور دیده شد که دلیل آن، خالی شدن سوخت مرحله‌ای از یکی از موشک‌های ایالات متحده اعلام پدیده مشابهی نیز در آذر ۱۳۸۸ در آسمان نروژ مشاهده شد که در آن، موشک از مسیر خارج شده روسی مارپیچی نورانی در آسمان ایجاد کرد و از تمام نروژ مشاهده شد
شاهدان عینی در توییتر و سایت های اجتماعی گزارش دادند که انفجاری در آسمان ایران مشاهده شده است. این انفجار به حدی قوی بوده که از گیلان تا تبریز مشاهده آن گزارش شده است/ بالاترین

Read Full Post »

Older Posts »

%d bloggers like this: