Feeds:
Posts
Comments

Archive for the ‘سیاست’ Category

tavafoghname Gajamoo

هدف این مذاکرات رسیدن به راه‌حلی جامع و بلندمدت است که اطمینان حاصل کند برنامه هسته‌ای ایران کاملا صلح‌آمیز است. ایران بار دیگر تاکید می‌کند که تحت هیچ شرایطی ایران به دنبال تولید هیچ گونه تسلیحات هسته‌ای نیست. این راه‌حل جامع، این اقدامات اولیه را به تدریج گسترش می‌دهد و برای مدتی که مورد توافق قرار گیرد، به گام نهایی و حل نگرانی‌ها منجر خواهد شد. این راه‌حل جامع شامل برنامه غنی‌سازی تعریف شده با محدودیت‌های عملی و تدابیر شفاف برای اطمینان حاصل کردن از ماهیت صلح‌آمیز برنامه خواهد بود. این راه‌حل جامع شامل پروسه دوجانبه و گام به گام خواهد بود و به رفع کامل تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل و نیز تحریم‌های چندجانبه و ملی مربوط به برنامه هسته‌ای ایران منجر خواهد شد.
گام‌های بیشتری بین اقدامات اولیه و گام نهایی خواهد بود از جمله مد نظر قرار دادن قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل، با نگاه به اینکه بررسی و ملاحظات شورای امنیت از این موضوع را به نتیجه‌ای خشنودکننده منتهی کند. 3+3 و ایران مسئول نتیجه‌گیری و اجرای اقدامات دوجانبه در کوتاه مدت و نیز رسیدن به راه‌حل جامع با حسن نیت‌ هستند. کمیته مشترک 3+3 و ایران تشکیل خواهد شد تا بر اجرای اقداماتی که باید در کوتاه مدت انجام شود، نظارت کند و مسائلی را که احتمالا مطرح می‌شود، مورد بررسی قرار دهد و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی مسئول راستی‌آزمایی اقدامات مربوط به مسئله هسته‌ای خواهد بود. این کمیته مشترک با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی فعالیت خواهد کرد تا حل مسائل مورد نگرانی گذشته و کنونی را تسهیل سازد.

عناصر گام اولیه
زمان گام اولیه محدود خواهد بود با طول مدت 6 ماه و با توافق دوجانبه قابل تمدید خواهد بود که در طول این دوران همه طرف‌ها تلاش خواهند کرد تا فضای سازنده برای انجام مذاکراتِ با حسن نیت را حفظ کنند.

ایران اقدامات داوطلبانه زیر را بر عهده خواهد گرفت:
– از اورانیوم غنی‌شده موجود با غلظت 20 درصد، نیمی به عنوان موجودی اکسید 20 درصد برای تولید سوخت راکتور تحقیقاتی تهران نگه داشته شود. باقی‌مانده هگزافلوریداورانیوم تا بیش از 5 درصد غنی نشود. خط بازفرآوری وجود نخواهد داشت.
– ایران اعلام می‌کند در طول 6 ماه اورانیوم را بیش از 5 درصد غنی‌سازی نکند.
– ایران اعلام می‌کند هیچ پیشرفت بیشتری در فعالیت‌های خود در تاسیسات غنی‌سازی نطنز، فردو یا راکتور اراک؛ سایتی که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی آن را IR-40 نامیده است، حاصل نکند.
– در ابتدا زمانی که خط تبدیل هگزافلورید اورانیومی که تا 5 درصد غنی‌سازی شده، به UO2 آماده شد، ایران تصمیم گرفته است طی 6 ماه، آن را به اکسید هگزافلوریداورانیوم تبدیل کند که اخیرا تا 5 درصد غنی‌سازی شده است، یعنی همانطور که در برنامه عملی تاسیسات فرآوری که به آژانس انرژی اتمی ارائه شد، آمده است / تازه نیوز

Read Full Post »

safdar arhamatabadi Gajamoo

صفدر رحمت‌‌آبادی معاون پارلمانی وزارت صنعت، معدن و تجارت در خیابان گلبرگ محدوده ی میدان رسالت تهران، ترور و در دم جان باخت.
این اتفاق در روز گذشته،در حالی که آقای صفدر رحمت آبادی سوار بر خودروی شخصی خود بوده،افتاد که از قرار ضارب با شلیک دو گلوله یکی بر پیشانی و دیگری به قلب دست به این عمل ه زده که عده ای این جنایت را انگیزه شخصی دانسته نه ترور در حال حاضر بازپرس ویژه قتل تهران به همراه مسئولین پلیس امنیت تهران و سرپرست دادسرای جنایی در محل حادثه حضور داشته و در حال بررسی این حادثه هستند

Read Full Post »

afzayesh jameiat Gajamoo

رهبر جمهوری اسلامی بار دیگر تاکید کرده است که سیاست کلی ایران باید به سمت افزایش جمعیت، به شکل “معقول و معتدل” برود و جمعیت ایران باید به جای هفتاد و پنج میلیون نفر، دستکم صد و پنجاه میلیون نفر باشد.
میگن این حرفا رو رهبر زده که البته بنده خودم به گوش م نشنیدم که اگر چنین باشد سوال م از اقای رهبر این ه :
ملتی که شکم ش گرسنه است،افزایش جمعیت ش برای چیست؟
جمعیت فعلی ما نزدیک به هفتادو پنج میلیون نفره که در این بین بیش از نود درصدشون منجمله خودم و خونواده م گرسنه هستند پس در شرایط فعلی که ما سه نفریم و بنده نمی تونم شکم خود و خونواده م را سیر کنم چطور می تونم یکی را به این جمع اضافه کنم؟
اگر حضرتعالی شکم بچه های ما را سیر می کنید،به تبعیت از فرمان شما، ما هم اطاعت امر کرده و جمعیت را به یکصد و پنجاه میلیون خواهیم رساند وگرنه چه کاری ست یه نون خور به جمع خودمون اضافه کنیم؟
البته منظور از سیر کردن شکم، اضافه کردن پنجاه هزار تومان به مبلغ یارانه ها نیست بلکه منظورم،دادن خونه به هر ایرانی بدون خونه
دادن یک دستگاه ماشین معمولی به هر خونه وار بدون ماشین
فراهم نمودن یک موقعیت شغلی برای همه سرپرستان بیکار
و مهمتر از همه ارزان شدن همه مایحتاج عمومی با نرخ ثابت
اگر چنین امکانات اولیه ی برای هر شهروند و خونه واری فراهم شود چرا که نه
مگر آدم بدش میاد دور و برش شلوغ باشه؟
من که بدم نمیاد بشرط آنکه خودم و خونواده م گرسنه نباشم

Read Full Post »

pegah ahangarani Gajamoo

نجابت زیاد، کثافت به همراه دارد،گوشه ای از حرفا و درد دل هایی بود از منیژه حکمت، مادر پگاه آهنگرانی،که در زمان اعتراضات سال هشتاد و هشت برای هفده روز دستگیر شده بود، که نهایتن با حکم قاضی به هیجده ماه حبس تعزیری و سه سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد.
مادر پگاه آهنگرانی در فیسبوک شخصی ش نوشته :
نجابت زياد كثافت بهمراه دارد، بعلت شرايط سعى كردم اروم باشم ولى سكوت ما را حمل بر مجرم دانستن كردن ، فردا به دوستانم در فيس بوك خواهم گفت كه چه اتفاقى براى پگاه دارن رقم مي زنند، برادران نجابت ما را ديديد و شرم نكرديد و ما را مجبور به اطلاع رسانى با مردم عزيز ميهنم مي كنيد ، مردم قضاوت خواهند كرد. اميدوارم جواب قانع كننده اى راجع به دستگيرى و ادامه ماجرا داشته باشيد.

Read Full Post »

Ahmad Zibaram Gajamoo

نگاه کن
چه فروتنانه بر درگاهِ نجابت به خاک می‌شکند
رخساره‌یی که توفان‌اش
مسخ نیارست کرد.
چه فروتنانه بر آستانهٔ تو به خاک می‌افتد
آن که در کمرگاهِ دریا
دست حلقه توانست کرد.
نگاه کن
چه بزرگ‌وارانه در پای تو سر نهاد
آن که مرگ‌اش
میلاد ِپُر هیاهوی هزار شه‌زاده بود.
نگاه کن

Ahmad - zibaram

زنده یاد احمد شاملو این شعر زیبا را برای احمد زیبرم عزیز سروده بود که قصد دارم در ادامه این بزرگوار را به شما معرفی کنم
احمد زیبرم متولد 1324 و در خانواده‌ای ماهیگیر در شهر بندرانزلی بدنیا آمد که  پس از پایان دوران سربازی در یکی از کتابخانه‌های شهرداری در تهران مشغول به کار شد و از اواخر دهه چهل به سازمان چریکهای فدایی خلق پیوست که در بسیاری از عملیات‌های این سازمان در تهران حضور داشت
می گویند، هنگامی که ماموران ساواک در یکی از محلات جنوب شهر تهران او را شناسایی کرده بودند، احمد زیبرم به داخل منزلی پناه برد. او که می‌دانست ماموران در پی دستگیری او بوده و در این راه به هر کاری دست می‌زنند، برای اینکه به ساکنین آن خانه آسیبی نرسد آنها را به زیر زمین هدایت کرد و از خانم صاحب خانه درخواست چادر و یک ظرف کرد و مبلغی بابت آنها به آن خانم پرداخت (خبرنگاری که این نکته را در روزنامه‌های آن زمان درج کرده بود با مشکلات بسیار زیادی روبرو گشت). او ظرف را با کمک چادر به سینه خود بست و مهماتش را داخل آن جا داد. احمد زیبرم هنگامی که تا آخر با ماموران ساواک جنگید در نهایت با آخرین گلوله و سیانور مانند بسیاری دیگر از چریکهای فدایی خلق به زندگیش خاتمه داد که زنده به دست ساواک نیفتد.
زنده یاد احمد زیبرم زمان مرگ 27 سال بیشتر نداشت / روح شاد نام و خاطره ش همیشه جاویدان

Read Full Post »

negin kerman Gajamoo

نشریه محلی ” نگین کرمان ” به اتهام ” توهین به مقدسات اسلام ” و ” تبلیغ‌ علیه نظام” توقیف شد.
اما نوشته ای که باعث توقیف این نشریه شد:
موضوع انشا : کشور خارج کجاست؟
خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند
مملکت خارج جایی است که همه در آن با ناموس همدیگر کار دارند در حالی که در مملکت ما چند نفر با ناموس همه کار دارند!
کشور خارج جایی است که رئیس جمهورشان بیشتر از یک دست لباس دارد بس که تشریفاتی و مرفه است
تازه در خارج کراوات هم می زنند که همه می دانند یک جور فلش و علامت راهنمای رو به پایین است
خارجی ها همه غرب زده هستند بی همه چیز ها!
مردم خارج ، همیشه مست هستند و دائم به هم می گویند: یو آر …
اما در اینجا ما همیشه در حال احوال پرسی از خانواده طرف مقابل هستیم بس که مودب و بافرهنگیم
ما در ایران خیلی همه چیز داریم ! نان ، مسکن و حتی به روایتی آزادی اما فرق اصلی ما در این است که خودمان می گوییم این ها را نداریم ، ولی مقامات مان می گویند دارید
و ما از بس که نفهم هستیم ، اصرار می کنیم و می گوییم پس کو ؟
آن وقت آنها مجبور می شوند گشت درست کنند و به زور به ما حالی کنند که ایناهاش
در خارج اما اینطوری نیست بس که آنها بی منطق هستند
خارج جای عقب افتاده ای است که گشت نسبت ندارد ! آن ها برای لاک زدن جریمه نمی شوند
در خارج هنوز نفهمیده اند که رنگ سیاه مناسب تابستان است
خارجی ها بس که دین و اعتقاد ضعیفی دارند ، با دیدن موی نامحرم ، هیچ چیزیشان نمی شود
اما ما اگر یک تار مو ببینیم ، دچار لرزش می شویم ! بس که محکم است این اعتقادات مان
خارجی ها فکر می کنند ما در جنگ جهانی هستیم چون کوپن داریم و سهمیه بندی
آنجا کشیش ها و پاپ حوزه علمیه ندارند بس که بی فرهنگ هستند
خارجی ها بس که بی دین و کافر هستند ، نمی دانند ازدواج از نوع موقت چیست
خارجی ها بس که سوسول هستند می گویند مرد با زن برابر است و هیچ استاد پاک و مطهری نبوده که بهشان بگوید نخیر ! هر 4 تا زن میشود یک مرد
آن ها بس که بی فرهنگ هستند در کلیسا با کفش می روند و عود روشن می کنند، در حالی که همه می دانند لذت حرف زدن با خدا در بوی جوراب مخلوط با گلاب است
آن ها تمام شعر های مذهبی خود را با آهنگ می خوانند، بس که الاغند،در حالیکه وقتی آدم با خدا حرف می زند ،اجازه ندارد شاد باشد
خدا خیلی ترسناک است و هیچکس جز ایرانی ها نمی داند این را
ما از این انشاء نتیجه میگیریم که خارج جای بدی است
خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند.

Read Full Post »

Bahar Gajamoo

درسلول را باز كردند وجوا ن را هول دادند داخل سلول ! . دست ما مور كه به پشت جوان خورد ، مثل اينكه هزاران سوزن به پشتش فرو كرده اند . چند قدم جلوتر ايستاد چشمانش تار مي ديد . كف پايش مي سوخت . گيج ومات همانطور سرپا ايستاده بود.
پيرا هنش به زخم پشتش چسبيده بود . كم كم گيجي اش برطرف مي شد! .
چشمانش بهتر مي ديد . كف پايش هم چنان مي سوخت . جواني بود قد
بلند ، قوي هيكل و سيه چرده . از ته سلول صدايي شنيد كه مي گفت : جوان چرا سر پا ايستادي
بيا بشين .
جوان تازه متوجه شد كه يك مرد انتهاي سلول روي زمين نشسته و پا هايش را دراز
كرده است .
جوان رفت و كنار مرد نشست . مرد پرسيد : خيلي كتكت زدند ؟ . جوان گفت نه،من كم طاقتم !! .
جوان موقعيتش را سنجيد ، سلول تقريبن دو متردر سه متربا ديوارهاي كچي كثيف كه جا به جا روي ديوارها نوشته هائي به چشم مي خورد .
مرد پرسيد: پشت وپاهات مي سوزه ؟ .
جوان گفت : اره .
مرد گفت عيب نداره عادت مي كني !! .
جوان به مرد نگاهي كرد . مرد جثه اي ضعيف داشت ،موهاي جلوي سرش ريخته بود ، به كف پا ها يش نگاه كرد
جا به جا ترك خورده بود .لبخندي بركنج لب داشت !! .
مرد پرسيد : كي تورو گرفتند ؟ امروز صبح . سر قرار لو رفتي ؟ . نه ريختند محل كارم منو گرفتند .
مرد به جوان گفت : كفشهاتو در بيار، درد پاهات كمتر ميشه .
جوان كفشهايش را دراورد . جورابهايش براثر ضربه هاي كابل تكه تكه شده و به زخمهاي كف پايش چسبيده بود .
مرد گفت : حالا تكه هاي جورابها يت رااز پاهات جدا كن ، درد داره ولي آگه اين كارو نكني زخمات دير خوب ميشه ودرد بيشتري مي كشي .
جوان با اينكه درد زيادي مي كشيد ا ين كار را كرد .
مرد گفت : حالا بايد پيراهنت را كه به زخمهاي پشتت چسبيده از زخمها جدا كنيم . با خنده گفت : تحمل داشته باش . مرد پيراهن را كه به زخمهاي پشت جوان چسبيده بود با وسواس جداكرد. درد زيادي داشت ولي
جوان تحمل كرد . زخمها دوباره شروع به خونريزي كردند .
مرد گفت : عيب نداره كمي خون مياد بعد وا ميسه ، دردش هم كمتر ميشه . مرد گفت : حالا پاهاتو مثل من درا ز كن
تا كف پاهات هوا بخوره ، دردش كمتر ميشه . مرد پرسيد : اهل كجا هستي ؟
جوان گفت : پهلوي چي هستم .
مرد گفت ياد حسن نيك داوودي به خير تكه تكه اش كردند حرفي نزد ،اگر حرف زده بود من الان هفت كفن پوسانده بودم !!. مرد هم چنا ن لبخندي گوشه لبش بود .
جوان شروع به گريستن كرد . مرد همانطور كه لبخند بر لب داشت گفت : درد دارد ولي بايد تحمل كني !! . جوان هق هق كنان گفت : از درد نيست كه گريه مي كنم ! .
مرد پرسيد : پس چته ؟ . جوان گفت : من حرف زدم ، نتوانستم شكنجه را تحمل كنم ! .
لبخند مرد محو شد . پرسيد : همه چي رو لو دادي ؟ . جوان با سر جواب منفي داد . لبخند باز برلبان مرد نشست . جوان همچنان مي گريست . مرد دستي به سر جوان كشيدوگفت : جبران كن
وجبران كردن راهش گريه كردن نيست . تو بايد روحيه ات را بدست بياري .
جوان گفت : من عضو علني تشكيلاتم هستم ،چهار، پنج تا از خونه هاي بچه هاي مخفي را من اجاره كرده ام ،كمكهاي مالي وامكانات رامن از هوا دارا جمع مي كنم وبه تشكيلات ميرسانم .
يكي از بچه ها كه رابط من بودسر قرار لو رفت ، زير شكنجه طاقت نياورد واسم مرا داد .
مرد پرسيد : چه قدرحرف زدي ؟ . جوان گفت : ادرس يكي از خونه هاراكه ميدانستم كسي ديگه از اونجا استفاده نمي كنه واسم چها رتفر از هوا دارا را . مرد لبخند بر لب پرسيد :
بازم كسي را مي شناسي ؟ . جوان گريه كنان گفت اره . مرد پرسيد : فردا چه مي خواهي بكني ؟ . جوان گريه كنان گفت : نميدانم ،طاقت شكنجه را ندارم . مرد پرسيد : بازجو كيه جوان گفت : (‌ حسيني ) . جوان هم چنان ميگريست . مرد لبخند برلب دو باره دستي به سر جوان كشيدوگفت : اگه گريه نكني وكمي ارام بگيري من يه راه بهت نشون ميدم كه فردا جلوي ( حسيني ) در بياي . تويه قهرمان ميتوني بشي جوان گريه نكن !! .
ارامش مرددر جوان هم تاثير كرد. گريه اش قطع شدوارام نشست . درد كف پاهايش كمتر شده بود . مرد گفت : فردا ديگر چيزي نگو !!! . ( حسيني ) از ان مادر قحبه هاست خيلي بي رحم است ( چون تو روز اول حرف زده اي فردا وقتي سكوت تورا به بيند فشار بيشتري به تو خواهد اورد ،چند برا بر بيشتر ازانچه كه اگر از اول حرف نمي زدي ) . اين كارتو بيشتر از ان ارزش داردكه اگر ازاول حرف نمي زدي !! . به بين همه رفقايت چشمشان به تو است
چشمان جوان برقي زد . مرد گفت : شكنجه اولش درد داره !! بعد از مدتي ديگه درد را حس نمي كني ! فقط اولش را بايد تحمل كني !! . جوان تصميمش را گرفته بود وكاملن ارام بود .
زمان به كندي مي گذشت ومرد همچنان لبخند بر كنج لبش بود .
در سلول باز شد وماموري ا مد وجوان را برد . لبخند از كنج لبان مرد محو شد .

هفت ، هشت ساعت گذشت . ديگر لبان مرد به لبخند باز نبود .نگران ومظطرب بود . ا و پهلوي چيها را خوب مي شنا خت . با حسن در پلي تكنيك درس مي خواند دو سال جلوتراز حسن بود .با هم وا بسته به يك تشكيلات بودند . به سلول نور طبيعي نمي رسيد ،شبانه روز يك لامپ كم نور روشن بود ولي مرد حدس مي زد غروب شده است .

درسلول باز شد . دو نفر ما مور جوان را كشان كشان اوردند ، كف سلول ولش كردند ورفتند .
مرد به جوان نزديك شد . جوان به زحمت لبانش را باز كرد ، گفت ( چيزي نگفتم ) . مرد بر كنج لبانش لبخند هميشگي نشست . مرد در يك بر رسي از وضعيت جوان متوجه شد كه ( حسيني ) جاي سالمي براي جوان نگذاشته ودست چپ جوان هم شكسته . مرد جوان را از وسط سلول به گوشه اي كشيد . كفشش را دراورد . به كف پاي جوان نگاه كرد . تمام كف پا گوشتش معلوم بودوديگر پوستي نمانده بود . صورت جوان خوني ولبهايش ترك ترك بود.
مرد دست راست جوان را دردستش گرفت وفشرد . جوان به زحمت گفت : فردا منو مي برن
بيمارستان تا دستم را كچ بگيرند .

درسلول باز شد ،دو مامور جوان را كه به زحمت سر پا ايستاده بودبا خود بردند . درسلول بسته شد . مرد لبانش را به هم فشرد.
دو مامور جوان را در حاليكه دست راستش به دست يكي از مامورين با دستبند قفل شده بود سوار عقب يك وانت دوج كه شيشه هايش رنگ شده بود كردند .

بيمارستان عمارت اعياني سه طبقه بود كه در ميان باغي پرازدرختان كاج وسپيدارقرار داشت .
ارديبهشت ماه بود . گلهاي كاشته شده درحياط بيمارستان ( كه معلوم بود خوب به انها رسيدگي مي شود ) همه گُل داده بودند .بوي گُل همه جا پيچيده بود . جوان به زحمت از ماشين پياده شد.
وارد سرسراي بيمارستان شدند . يكي از سربازها كاغذي را به پذيرش بيمارستان داد . وقتي برگشت گفت: بايد برويم طبقه سوم . جوان به زحمت پله هارا بالا مي رفت .
پنجره ها همه باز بود . هوا ي بهاري وبوي گُلها را جوان با تمام وجودحس ميكرد . برگشت به سربازي كه دستش به دست او وصل بود گفت : من ادرار دارم . سرباز با نا ميلي كليد انداخت
و دستبند را باز كرد .
جوان دريك لحظه به سمت يكي از پنجره ها دويد ! وخودش را از پنجره به بيرون پرت كرد .
وقتي پزشك بالاي سر جوان رسيد جوان اخرين نفسهايش را مي كشيد و لبخند بر لب داشت !

پ . ن بهار، بیاد حسن نیک داوودی نوشته محمود کی نژاد

پ . ن این نوشته فقط یک داستان است وسندیت تاریخی ندارد !!

Read Full Post »

Older Posts »

%d bloggers like this: