Feeds:
Posts
Comments

Archive for February, 2009

juggler-gajamoo

در ایران شعبده بازهای هندی،فراوان است و آنها از هندوستان به ایران می آیند و در تمام شهرهای بزرگ دیده می شوند و ایرانیان عقیده دارند که شعبده بازهای هندی دارای قدرت خارق العاده هستند و می توانند کارهایی بکنند که شبیه اعجاز است ولی من که بارها با دفت کار شعبده بازان هندی را در اصفهان دیده ام،می توانم با اطمینان بگویم که کارهای آنان غیر از حقه بازی نیست.
یکی از کارهای بظاهر برجسته ی شعبده بازان هندی این است که مقابل چشم تماشاچیان،میوه ای را در زمین می کارند و آن میوه سبز می شود و بعد مبدل به درخت می گردد و کاهی میوه می دهد. فی المثل یک هسته ی آلبالو را در زمین می کارند و آن هسته نبدل به درخت می شود و آلبالو هم می دهد و ایرانیان تصور می نمایند که هندی ها براستی می توانند هسته ی آلبالو را سبز کنند و در ظرف نیم ساعت به ثمر برسانند.
من که به دقت حقه بازی آنها را از نظر گذرانیده ام،می دانم که آنها چادری می افرازند که درون آن،از چشم تماشاچیان پنهان است و اول هسته ی آلبالو را درون آن چادر،در زمین می کارند و بعد دامن چادر را پایین می آورند بطوریکه داخل آن دیده نمی شود. پس از آن یکی از همدستان از پشت خیمه که تماشاچیان نمی بینند وارد خیمه می شود و یک نهال آلبالو را در محلی که هسته را در آن کاشته اند،غرس می نماید و در آن مدت،هندی های دیگر مقابل خیمه با خواندن اوراد،مردم را طوری سرگرم می نمایند که متوجه نمی شوند شخصی از عقب خیمه وارد آن شده است و اگر فصل آلبالو باشد ممکن است که شاخه ای از آلبالو را هم که دارای میوه است در زمین غرس نمایند.
البته خواص و اشراف فریب شعبده بازان هندی را نمی خورند و می دانند که کارهای آنها خارق العاده و اعجاز نیست. اما افراد طبقات عادی که ساده هستند دعوی شعبده بازان هندی را می پذیرند و عقیده دارند که آنان قادر به اعجاز هستند. علت اینکه مردم عادی به سهولت فریب شعبده بازان هندی را می خورند این است که افراد عادی مردمی راستگو هستند و دروغ نمی گویند و حیله بکار نمی بندند و چون خود مردمی صدیق و امین می باشند همه را مقل خود می بینند و نمی توانند تصور نمایند که عمل شعبده بازان هندی نیرنگ است. این سادگی که ناشی از راستگویی و امانت ایرانیان است،سبب شده که آنها در روایت خود هر نوع افسانه را که مغایر با عقل سلیم است، می پذیرند زیرا نمی توانند تصور نمایند آن کس که آن افسانه را جعل کرده،دروغ می گوید. ادامه دارد

Advertisements

Read Full Post »

killing-gajamoo

يک راننده تاکسي بعد از برقراري رابطه نامشروع با زني متاهل او را کشت و جسدش را به آتش کشيد.
صبح يکي از روزهاي اواسط بهمن ماه رهگذران جاده اصفهان- شهرضا در حاشيه راه آهن جسد زني را پيدا کردند که کاملاً سوخته بود. آنها با اعلام اين موضوع به پليس 110، کارآگاهان جنايي را به محل حادثه کشاندند و از همان لحظات اوليه تحقيقات گسترده يي براي رازگشايي از اين جنايت آغاز شد. مقتول زني 30 ساله به نظر مي رسيد که به دليل سوختگي قابل شناسايي نبود اما کشف يک کيف، دسته کليد و موبايل نيم سوخته مقتول مي توانست سرنخي براي افشاي هويت او محسوب شود. کارآگاهان هنگامي که محدوده کشف جسد را بررسي کردند به اين نتيجه رسيدند که زن ناشناسي در محلي ديگر و به احتمال زياد مسقف به قتل رسيده و سپس جسدش در حاشيه جاده به آتش کشيده شده است.
بعد از اينکه پيکر قرباني به پزشکي قانوني انتقال يافت افسران ويژه قتل به دستور بازپرس شاه محمدي – رئيس شعبه پنج دادسراي جنايي اصفهان- به بررسي مشخصات زناني پرداختند که اخيراً مفقود شده بودند. تشابه مشخصات زني به نام مونا با مقتول توجه پليس را به خود معطوف کرد و از شوهر اين زن خواسته شد براي رويت جسد به پزشکي قانوني برود. اگر احتمال کارآگاهان به يقين تبديل مي شد آنها مي توانستند سرنخ هاي تازه يي را نيز به اين پرونده اضافه کنند چون مي دانستند مونا دو روز پيش از پيدا شدن جنازه به دنبال يک تماس تلفني مشکوک از خانه خارج شده و ديگر بازنگشته.شوهر مونا هنگامي که در سردخانه پزشکي قانوني حاضر شد و مسوول تشخيص هويت پارچه سفيدرنگ را از صورت قرباني کنار زد به ناگاه شوکه شد و در حالي که نمي توانست صحبت کند با اشاره سر فهماند مقتول همسر او است. به اين ترتيب نخستين گره اين پرونده گشوده شد و در ادامه ماموران افراد مختلفي را که ممکن بود به دلايل مختلف با مونا مراوداتي داشته باشند شناسايي و سعي کردند فهرست مظنونان را از ميان همين اشخاص تهيه کنند. در حالي که اسم تک تک اين اشخاص خط مي خورد و پليس به اين نتيجه مي رسيد که آنها نمي توانند قاتل تحت تعقيب باشند، ويژگي هاي مردي به نام سليمان کارآگاهان را به تامل درباره او وادار کرد. سليمان مردي متاهل و صاحب دو فرزند بود که با يک تاکسي امرار معاش و به عنوان سرويس مدرسه نيز کار مي کرد و برخي شواهد حکايت از آن داشت که بين او و مقتول روابط خاص حاکم بوده است. اين نوع رابطه وقتي در کنار قطعه ديگر پازلي که ثابت مي کرد آخرين مکالمه تلفني مونا با يک مرد بوده، قرار مي گرفت، انگشت اتهام به سوي سليمان نشانه گرفته مي شد. به همين سبب راننده تاکسي بازداشت شد و تحت بازجويي قرار گرفت ولي ادعا کرد اصلاً زني به نام مونا را نمي شناسد. کتمان حقيقت از سوي سليمان زياد به طول نينجاميد و سرانجام وي در برابر بازپرس پرونده به قتل اعتراف کرد. او ماجرا را اين طور شرح داد؛ ادامه مطلب

پ . ن پیشنهاد می کنم در صورت داشتن وقت علاوه بر خواندن مطالب پایین که در هیچ وبلاگی نیست،به دیگر دوستان خود هم معرفی کنید. /  متشکرم

دلمیرا اگوستینی،شاعری که در جوانی قربانی عشق و هوس شد + عکس

شرلی تمپل،معروفترین و زیباترین دختر هالیوود  + عکس

فرانک سیناترا در زندان عشق + عکس

جاکومو کازانوا + عکس

مادام دو اشتال + عکس

زنی که زیبایی اش زبانزد خاص و عام بود + عکس

لیدی هامیلتون + عکس

مادام رکامیه،زیبای تبعدی + عکس

ملکه لوکرسیا بورخیا معروف به ملکه ی خون آشام + عکس

ملکه اوژنی،رهبر مد اروپا + عکس

پائولین،خواهر ناپلئون بناپارت که با سربازان و برده های افریقایی هم سکس انجام می داد + عکس

جین شریمپتون،زیباترین دختر و گرانترین مانکن دهه 60 + عکس

کلارا پتاچی،معشوقه ای وفادار + عکس

ملکه الیزابت اول + عکس

ملکه ماری استوارت + عکس

میشل نی،مسبب اصلی شکست ناپلئون بناپارت در جنگ واترلو + عکس

آندرو مارک،دختر پادشاه تب + عکس

نویسنده ای که جایزه فمینا بخاطر او بنیانگذاری شد + عکس

چگونگی پیدایش اصطلاح بایکوت + عکس

مسعود فرزاد،مترجم،نویسنده و شاعری وطن پرست + عکس

نقاشی که در محافل هنری به رافائل ایران معروف شد + عکس

خواننده ای که با بازی در اپرای ازدواج نیمه تابستان به شهرت رسید + عکس

خواننده ی سیاهپوستی که برای دو رئیس جمهمور آمریکا در کاخ سفید آواز خواند + عکس

سلما لاگرلوف،نخستین زنی که جایزه ادبی نوبل گرفت + عکس

ماجرای مرگ غم انگیز پاتریس لومومبا – قسمت دوم

ماجرای مرگ غم انگیز پاتریس لومومبا – قسمت اول

مایوی شرعی جدید برای زنان مسلمان + عکس

ماری آنتوانت،معروف به بانوی کسر بودجه + عکس

مارکیز دوپمپادور،معشوقه ی لویی پانزدهم + عکس

ژرژ کلمانسو،معروف به ببر فرانسه

ملکه ای که می خواست نسل مردان را از روی زمین بردارد

جاسوسه ای که با رقص اطلاعات ارتش فرانسه را به آلمانها می داد + عکس

آرام خاچاتوریان + عکس

ملکه ای که هیچوقت از همآغوشی با مردان خسته نشد + عکس

ماری وتسرا،معشوقه ی زیبای ولیعهد اتریش + عکس

کلارا بارتون،اولین رئیس سازمان صلیب سرخ آمریکا + عکس

راسپوتین،کشیشی مشهور اما فاسد

ژوزفین دوبوهارنه،امپراتریس فرانسه

نقاشی که ادعای پیامبری کرده بود

حواشی و اتفاق های مهم در روز عروسی مرحوم غلامرضا تختی

دن آرام

مادام بواری

آخرین عکس صادق هدایت

فاسق خانم چترلی

Read Full Post »

در راستای بازی وبلاگی و به دعوت عمو هوشنگ و پرستوووو خانم گرامی ” روز 16جمعه  اسفندماه 1387 ساعت 17 تولدشه و از همین حالا علاوه بر تبریک تولدش،همه ی شما رو به خوردن کیک و شیرینی در دنیای مجازی در وبلاگ پرستوووو خانوم دعوت می کنم =)) ” لبیک گفته تا شاید دوستانی که عکس های کودکیم رو ندیدند ببینند و عبرت بگیرند =))

gajamoo-madarbozorg-khahar

گجمو در بغل مادر بزرگ ” مادری ” و خواهر بزرگش

gajamoo-khahar-daei

گجمو و دایی عزیزش ” عکس وسط ” که یک ماه ازش بزرگتره و باتفاق خواهر بزرگش ” کلاس اول ابتدایی ”

gajamoo-3-ebtedaei

گجمو  به اتفاق خواهرانش ” کلاس سوم ابتدایی بودم ”

gajamoo-5-ebtedaei

گجمو کلاس پنجم ابتدایی

پ . ن باز وظیفه ی خود دانسته تا دیگر عزیزانی را که در بازی قبلی دعوت کرده بودم،در این بازی هم دعوت کنم.

Read Full Post »

mombasa-kenia-ahmadinajad-gajamoo

فکر کنم این نوع رقصیدن آن هم برای پیشواز رئیس جمهور مملکتی اتفاق خاصی نبود که در مومباسای کنیا افتاد اما بنظر شما آقای احمدی نژاد در آن لحظه ای که این خانم ها به افتخار حضورش، رقصیدند،  چشمانش را بست؟

پ . ن پیشنهاد می کنم در صورت داشتن وقت علاوه بر خواندن مطالب پایین که در هیچ وبلاگی نیست،به دیگر دوستان خود هم معرفی کنید. /  متشکرم

دلمیرا اگوستینی،شاعری که در جوانی قربانی عشق و هوس شد + عکس

شرلی تمپل،معروفترین و زیباترین دختر هالیوود  + عکس

فرانک سیناترا در زندان عشق + عکس

جاکومو کازانوا + عکس

مادام دو اشتال + عکس

زنی که زیبایی اش زبانزد خاص و عام بود + عکس

لیدی هامیلتون + عکس

مادام رکامیه،زیبای تبعدی + عکس

ملکه لوکرسیا بورخیا معروف به ملکه ی خون آشام + عکس

ملکه اوژنی،رهبر مد اروپا + عکس

پائولین،خواهر ناپلئون بناپارت که با سربازان و برده های افریقایی هم سکس انجام می داد + عکس

جین شریمپتون،زیباترین دختر و گرانترین مانکن دهه 60 + عکس

کلارا پتاچی،معشوقه ای وفادار + عکس

ملکه الیزابت اول + عکس

ملکه ماری استوارت + عکس

میشل نی،مسبب اصلی شکست ناپلئون بناپارت در جنگ واترلو + عکس

آندرو مارک،دختر پادشاه تب + عکس

نویسنده ای که جایزه فمینا بخاطر او بنیانگذاری شد + عکس

چگونگی پیدایش اصطلاح بایکوت + عکس

مسعود فرزاد،مترجم،نویسنده و شاعری وطن پرست + عکس

نقاشی که در محافل هنری به رافائل ایران معروف شد + عکس

خواننده ای که با بازی در اپرای ازدواج نیمه تابستان به شهرت رسید + عکس

خواننده ی سیاهپوستی که برای دو رئیس جمهمور آمریکا در کاخ سفید آواز خواند + عکس

سلما لاگرلوف،نخستین زنی که جایزه ادبی نوبل گرفت + عکس

ماجرای مرگ غم انگیز پاتریس لومومبا – قسمت دوم

ماجرای مرگ غم انگیز پاتریس لومومبا – قسمت اول

مایوی شرعی جدید برای زنان مسلمان + عکس

ماری آنتوانت،معروف به بانوی کسر بودجه + عکس

مارکیز دوپمپادور،معشوقه ی لویی پانزدهم + عکس

ژرژ کلمانسو،معروف به ببر فرانسه

ملکه ای که می خواست نسل مردان را از روی زمین بردارد

جاسوسه ای که با رقص اطلاعات ارتش فرانسه را به آلمانها می داد + عکس

آرام خاچاتوریان + عکس

ملکه ای که هیچوقت از همآغوشی با مردان خسته نشد + عکس

ماری وتسرا،معشوقه ی زیبای ولیعهد اتریش + عکس

کلارا بارتون،اولین رئیس سازمان صلیب سرخ آمریکا + عکس

راسپوتین،کشیشی مشهور اما فاسد

ژوزفین دوبوهارنه،امپراتریس فرانسه

نقاشی که ادعای پیامبری کرده بود

حواشی و اتفاق های مهم در روز عروسی مرحوم غلامرضا تختی

دن آرام

مادام بواری

آخرین عکس صادق هدایت

فاسق خانم چترلی

Read Full Post »

mombasa-kenia-ahmadinajad-gajamoo1

تمرین سوم جوانان اشراف اسب سواری است و من اشراف ایرانی را چابک ترین سواران دنیا می دانم و هنگامی که اسب با حد اعلای سرعت حرکت می کند،سواران ایرانی از صدر زین فرود می آیند و خود را نزدیک زمین می رسانند و چیزی را که بر زمین است،برمی دارند و بر صدر زین می گردند و یا هنگامی که اسب با سرعت فوق العاده می تازد،با دو پا بر صدر زین می ایستند و طوری راحت هستند که گویی بر زمین مسطح ایستاده اند و در همان حال تیر می اندازند. چهارمین تمرین اشراف ایرانی چوگان بازی است و طرز چوگان بازی این می باشد که یک عده ی بیست نفری از اشراف،سوار بر اسب در حالی که هر یک چوگانی در دست دارد به دو دسته ی ده نفری تقسیم می شوند. چوگان ها از بهترین چوب های موجود در ایران ساخته می شود و گوی،از عاج است و گرانبها می شود. دو دروازه،در دو طرف میدان چوگان بازی قرار می دهند و هر دسته ده نفری باید بکوشد که گوی عاج را با ضربات چوگان،از دروازه ی طرف دیگر خارج نماید. چوگان ها که با چوب های مغزدار ساخته می شود،سنگین است و باید در حالی که اسب با سرعت هر چه تمامتر حرکت می کند روی مرکوب خم شوند و با چوگان گوی عاج را بزنند و چون یک تمرین دشوار بشمار می آید خیلی برای تقویت بدن مفید است. منظره ی چوگان بازی در اصفهان یکی از مناظر دیدنی است و چوگان بازها عمامه های زیبا دارای ابلق،بر سر می گذارند و هر کدام رشمه ای از گلابتون از شانه راست یا چپ،بر پشت می آویزند و هنگام تاخت،وزش باد ابلق آنها را به حرکت در می آورد و رشمه ی گلابتون از عقب پریشان می شود و یک منظره ی باشکوه بوجود می آید که تا انسان نبیند نمی تواند حس کند چقدر زیبا می باشد. در وسط بازی،سواران چوگان باز،اسب های خود را عوض می کنند زیرا اسب ها از نفس می افتند و باید آنها را تجدید کرد. چوگان بازی مخصوص اشراف درجه ی اول است و کسانی که علاوه بر شخصیت،دارای بضاعت هستند در چوگان بازی شرکت می کنند زیرا تا بضاعت نداشته باشند نمی توانند و سائل بازی را فراهم نمایند.
علاوه بر این چهار نوع تمرین بدنی،در ایران یک نوع تمرین بدنی،در ایران یک نوع تمرین بدنی دیگر مرسوم است که اشراف در آن شرکت نمی کنند و معدودی از طبقات عادی در آن شرکت می نماید و آن ورزش زورخانه می باشد و کسانی که دوره ی تمرین زورخانه را طی نمایند به اسم پهلوان خوانده می شوند و هر یک از شهرهای ایران دارای یک پهلوان درجه دوم و سوم است که موسوم به نوچه است. مردم ایران پهلوانان را با نظر احترام می نگرند اما نه برای زور آنها بلکه از این جهت که عقیده دارند امام اول آنها موسوم به علی ابن ابیطالب ” علیه السلام ”  پهلوان بوده است و آنقدر زور داشته که در یک جنگ بزرگ،دروازه قلعه ای موسوم به قلعه ” خیبر ” را که دوازده هزار من وزن داشته با یک دست کنده است. ادامه دارد

Read Full Post »

mojtahed-shabestari-gajamoo2

بسم ا… الرحمن الرحيم

سلام عرض مي كنم خدمت خانم ها وآقايان و حاضران گرامي و خوشوقتم از اينكه توفيق پيدا كردم امشب در محضر شما سخني بگويم و نمي دانم پس از اجراي معنوي بسيار باحال كه انجام شد وشما رادر حال و هواي ديگري برد، چه مقدار حوصله وحال شنيدن حرفهاي خشك فكري و مثل فلسفي و دين شناسانه بنده رو داريد ولي اميدوارم عنايت كنيد وگفتگويي ميان بنده وشما برقرار بشه .

موضوع سخن بنده در خدمت شما كه به مناسبت سالگرد رحلت پيامبر گرامي اسلام انجام ميگيرد ، اگر عنواني بخواهيم براي او تعيين كنيم چنين عنواني رامناسب مي يابم :انتظار ما از پيامبران !اما من تحت اين عنوان در حقيقت مي خواهم به دو سوال، پرسش يا نقد كه در ماههاي اخير زياد به گوش مي خورد يا خوانده مي شود ، در ارتباط با كوششهايي كه در اين 20 سال اخير تحت عنوان نوانديشي ديني ويا روشنفكري ديني انجام شده ، به اين دو نقد پاسخي گفته باشم چون فكر مي كنم بيشتر شما شنوندگان گرامي در جريان مسائلي كه به عنوان نوانديشي ديني در دو دهه اخير انجام شده ،قرار داريد چيزي در اين زمينه خوانده ايد ، شنيده ايد دنبال مي كنيد اين قبيل بحث ها را به نوعي ،در اين 20 سال اخير بحث هايي در باره طرز تفكرو طرز عمل دينداري و مسلماني در كشورما صورت گرفته كه عده ايي آن را به روشنفكري ديني تعبير كرده اندو عده ايي به نو انديشي ديني . بحث فعلي ما در اين مورد نيست كه كدام يك از اين تعبيرات را انتخاب كنيم .من خودم تعبير نو انديشي ديني را براي اين قبيل بحث ها و طرز فكرها مناسبت تر مي دانم پاره اي از دوستان اصرار دارند روي تعبير روشنفكري ديني . فكر مي كنم تعداد قابل توجهي از شما آگاه با شيد از نقدي كه به اين تعبير يا درباره اين تعبير صورت گرفته كه نه روشنفكري ديني تعبيري كه انسجام منطقي داشته باشد ، نيست و پاسخ هايي هم به اين مطلب داده شده كه من الآن نمي خواهم وارد آن بحث بشوم ولي در هر حال جاي انكار نيست كه اقلادر 20 سال اخير مطالب و مباحثي جديدي مطرح شده در ارتباط با دينداري و مسلماني كه سابقه بدين شكل نداشته است . چون اين شكل جديد مطرح شدن ارتباط پيدا كرده است با دو باب فهم در فلسفه جديد كه يكي معرفت شناسيست و ديگري هرمنوتيك و هر دو اين ها ارتباط وثيق دارند با مسئله فهم متون ديني و فهم پيام بنيانگذاران ديني در طول تاريخ . خب اين بحث ها شايد20 سال و يا بيشتر از 20 سالٍ در كشور ما هست به شكل هاي مختلف از جوانب گوناگون پرسش هايي مطرح شده در ارتباط با اين بحث ها و مطرح كنندگان اين سخنان و اين طرز فكر ها هم پاسخ هايي به آنها داده اند اين هم چيز تازه اي نيست اما آنچه كه نسبتا تازگي دارد و من در آن ارتباط مي خواهم سخن بگويم اين است كه از آن هنگام كه مطرح كنندگان نو انديشي ديني يا روشنفكري ديني تكيه زيادي روي مسئله حقوق بشر در كشور كردند ، كه يكي از نخستين بحث ها در اين مورد به صورت مفصل از طرف اين جانب صورت گرفته در كتاب ” نقدي بر قرائت رسمي از دين ” شايد شما بيشتر با اين كتاب آشنا باشيد . حدود 10 سال پيش تقريبا منتشر شده ، از آن موقعي كه تكيه زيادي روي مسئله حقوق بشر انجام شده و گفته شده كه مسلمانان در عين حفظ مسلماني و دينداري مسلمانانه مي توانند سازمان سياسي و سازمان نهاد هاي اجتماعي خود را تا آنجا كه به مسئله حقوق و قوانين ارتباط پيدا مي كند بر اساس اعلاميه حقوق بشر 30 ماده اي مصوب 1984 سازمان ملل بنيان گذاري كنند يا با آن منطق سازند كه در آن حرمت ويژه اي براي انسان از آن نظر كه انسانست قائل شده اند و آزادي هاي بيان ، تفكر ، اعتقاد ، دين اجتماعات و مطبو عات ، فعاليت هاي سياسي و امثال اينها تضمين شده ، مي توانند چنين كاري بكنند و در عين حال مسلمان باشند و ديندار باشند و قطعا چنين كاري با بسياري از فتواهاي مشهور فقهي حتي با پاره اي از آيات موجود در قرآن كريم چون سازگار است موجب تغيير آن فتواها و موجب يك فهم جديد از آن آيات قرآني خواهد شد اين مسائل را گفتنه اند ،سه دسته نقد هايي كرده اند از اين طرز تفكر با بيانهاي مختلف .ومن مي خواهم تا آنجا كه امشب فرصت هست به مناسبت اينكه در واقع اين مطالب به دينداري و مسلماني باز مي گردد و دينداري و مسلماني راهيست كه پيامبر اسلام ، دينداري مسلمانانه در واقع ، راهيست كه پيامبر اسلام آن را بنيانگذاري كرده است ، متناسب با امشب هم هست ، مي خواهم پاسخي بگويم به اين سه گونه نقد.البته ناچار هستم به اختصار مطالب را بيان كنم و مطمئنم اين بحث در آينده بيشتر بالا خواهد گرفت چون اين بحث ابعاد سياسي و وسيعي دارد ، مسئله مطرح شدن حقوق بشر ،مدعيان و مخالفان زيادي دارد در كشور ما و موافقان زيادي . بنابراين در آينده يكي از موضوعاتي كه به جد ، شما اهل فكر و اهل مطالعه و جوانان عزيز بايد به آن بپردازيد و تكليف اين مسئله را براي خودتان روشن كنيد ، اين مسئله است : مي شود مسلمان بود و با حقوق بشر زيست يا نه ! يا حقوق بشر يا حقوق خدا ! مغالطه اي كه تحت اين عنوان زياد مطرح مي شود : يا حقوق بشر يا حقوق خدا ! آدم با حقوقي كه خدا معين كرده زندگي مي كند يا با حقوقي كه يا با حقوقي كه مربوط به بشر است زندگي مي كند ! اين يك مغالطه است . البته من پاسخ اين را در نوشته هاي مختلف داده ام و در آدرسهاي اينترنتي كه مطالب بنده درآنجا منتشر مي شود اين پاسخها منتشر شده ، گاهي هم در بعضي مطبوعات با محدوديت هايي كه مطبوعات دارند كه همه چيز را نمي توانند منتشر كنند ! من مي خواهم از فرصت استفاده كنم و مطالبي را در اينجا عرض بكنم . اين سه دسته كه عرض كردم اعتراضاتي دارند و نقد مي كنند ، يك دسته سخنشان اين است كه ، يا دو گروه از معترضان مطلبشان انست : مي گويند اين چه ديني است كه شما مطرح مي كنيدو اين چه دينداري است كه شما مطرح مي كنيد ومي گوييد كه مي شود پاره اي از آيات را به گونه اي ديگر فهميد وپاره اي از فتاواي فقهي مشهور را كه ناسازگار با مواد حقوق بشر است كنار گذاشت ؟ اين چه جور ديني است ؟ دين بايد يك امر ثابت باشد !دين كه نبايد تغيير پيدا بكند ! دينداري كه نبايد تغيير پيدا بكند ! به قول يكي از آقايان ، نوشته بود : ديني كه تغييري پيدا بكند به چه دردي مي خورد ؟! اين سخن را دو گروه مي گويند :يك گروه محافظه كاران هستند كه نمي خواهند كمترين تغيير در طرز تفكر سنتي ديني خودشان ايجاد بكنند اين اعتراض يكبار از طرف آنها مطرح مي شود مي گويند :دين يك امر ثابتي است ، دين كه تغيير پيدا نمي كند . دينداري مسلمانان كه تغيير نبايد پيدا بكند . دينداري مسلمانها امروز همان بايد باشد كه درعصر پيامبر بود و فكر مي كنند كه در طول تاريخ در در دينداري مسلمانان هيچ تغييري پيدا نشده ودين اسلام هميشه در ميان مسلمانان ، چه در طرز تفكر هاي اعتقادي و چه در طرز عمل يك چيز بيشتر نبوده ، يك گونه بوده و تصور مي كنند كه طرز تفكر امروز مسلمانان در مسائل اعتقادي همان است كه 500 سال پيش بوده ، عيناً همان است و همان است كه 1000 سال پيش بوده و همان است كه در عصر رسول خدا بوده ! چون با تاريخ اينها سر و كار ندارد . اگر به تاريخ توجه مي كردند و تاريخ را به دقت مطالعه مي كردند مي فهمند كه اين طور نيست . خيلي تغييرات پيدا شده . يك دسته اينها هستيد . طرفداران تفكر سنتي اعتقادي !يك دسته پاره اي از نو انديشان ديني هستند كه مي گويند: ما نو انديش ديني هستيم اما نيازي نداريم براي اينكه از حقوق بشر سخن بگوييم ، بگوييم پاره اي ازفتواهاي مشهوربايد عوض بشود يا بگوييم پاره اي از آيات قرآني به گونه اي ديگر بايد فهميده شود. سعي مي كنند چيزي بيشتر از حقوق بشر امروز را از پاره اي از آيات قرآن بيرون بكشند . چيزي بيشتر از حتي حقوق بشر امروز را . گسترده تر وعميق تر از آن را و آياتي راهم مورد استغفار قرار مي دهند مي گويند آنچه كه در حقوق بشر هست و تدوين شده بدين شكل در قرن 20 ، به مقتضيات زندگي در قرن بيستم تنظيم شده ، بيش از اينها در آيات قرآن هست بنا براين كاري كه شما ها مي كنيد كه فهم را تغيير مي دهيد از آيات قرآن ، اين كار غلطيست . نه ،هست اينها . لازم نيست براي زندگي كردن با اين ها تجديد فهم در آيات قرآن اتفاق بيفتد. پس عده اي هم اينها هستند كه به ما اعتراض مي كنند اسم هاشان را نمي خواهم ببرم الآن در اين جا ، در سايت هاي خارجي به خصوص اين را مي نويسند . من الآن كاري ندارم به اينكه شيوه تفسيري او نها از آيات قرآن درست است يا نه ، اين بحث را نمي خواهم وارد شوم اما ديده ام كساني كه اين سخن را مي گويند ، آنها هم همين اعتراض را به ما مي كنند . ديده ام كه يكي از همين آقايان كه خيلي هم سر و صدا دارد در يك سايتي ، سايت متعلق به خودش مي گويد اين چه دينداري و مسلماني است كه شما مطرح مي كنيد و تغيير را در دين و دينداري جايز مي دانيد و مي گوييد كه دين هم چيزي است كه مي تواند در طول تاريخ تغييراتي درش پيدا شود اين دين به چه درد مي خورد؟ تعبير دقيقا اين است و تصورشان اين است كه اگر دين و دينداري مي خواهد به درد خور باشد بايد هيچ تغييري در او به وجود نيايد .

دسته سوم كه اين تازگي دارد بيشتر ، پاره اي از اهل نظر هستند كه حرف ديگري مي زنند، آنها مي گويند شما نو انديشان ديني ، چون من اين تعبير را بيشتر مي پسندم ، وقتي چنين سخني مي گوييد ، چيزي از مدرنيته گرفته ايد و چيزي از دين گرفته ايد و اينها را با هم مخلوط مي كنيد و چيز جديدي از آن درست مي كنيد كه نه دين و دينداري است و نه مدرنيته است و بعد اين چيز جديد را نام مسلماني بر آن مي گذاريد و بنابراين شما كساني هستيد كه مدرنيته را حاكم مي كنيد بر دين اسلام . و اين درست نيست . چرا اسلام را حاكم نمي كنيد بر مدرنيته، چون حقوق بشر محصول مدرنيته است يعني نوع زندگي جديد بشر در اين دنيا . اول يك تعبيري عرض بكنم وقتي مدرنيته گفته مي شود بيشتر در ذهن ها اين مي آيد آن طور كه غربي ها زندگي مي كنند . نه ، منظور اين نيست . مدرنيته يعني آن نوع زندگي جديدي كه بشر امروز با اون نوع زندگي مي كند و همه من و شما كه اينجا نشسته ايم به نوعي مبتلا به آن هستيم ، اون زندگي مدرنيته . شما مگه نمي رويد راي بدهيد پارلمان يعني چه قانون اساسي يعني چه تمام اينها نوع زندگي جديد انساني است ما به اينها تن داده ايم . مسلمان ها كه 200 سال پيش مدرنيته و اينها را نداشتند كه . اينها از زمان مشروطه درست شده است . حالا در كشور ما فرض مي كنيم . اين علوم جديدي كه شما دانشجويان عزيز با اون جديد مشغول هستيد همه از محصولات مدرنيته است . پس شما مدرن زندگي مي كنيد . كساني كه با اين مسائل سر و كار دارند ، مدرن زندگي مي كنند ، مدرن فكر مي كنند . شما همتون امروز وقتي در روزنامه ها مطالبي مي نويسند اين مسئله براتون مطرح مي شود تا چه اندازه درسته درست نيست سانسور شده سانسور نشده ، تحليل مي كنيد در مسائل سياسي ، اين شكل تحليل ها كه شما در مسائل سياسي مي كنيد همه امر مدرن است نبوده 200 سال پيش اين بحث ها اصلا . دموكراسي مي خواهيد . دموكراسي مسئله مدرني است جوانب تلويزيون را نگاه مي كنيد . با دنيا در ارتباط هستيد تمام اينها زندگي هاي جديد است؛ زندگي هاي مدرن ٍ . بنابراين اين طور نيست كه وقتي مي گند مدرنيته يعني اونيكه آمريكا و اروپا و اون انسان هاي خيلي عليه ما عليه، به قول يه عده اي ، اونها اون جور زندگي مي كنند و ما ساحتمان خيلي منزه است از اين چيزها ، نه اين طوري نيست همان ساحت هاي منزه هم الآن رأي توش آمده پارلمان آمده تفكيك قوا آمده ، قانون اساسي توش آمده ، من نمي دونم كساني كه مي گويند با قانون اساسي مي خواهيم زندگي بكنيم و به قانون اساسي هم مردم بايد راي بدهند و افتخار مي كنند به اينكه در اين كشور همه چيز با راي مردم است در اين حال به مدرنيته و غرب بد مي گويند ، اينها چه مي گويند چه كسي دچار پارادوكس است اين يك وادي بسيار وسيعي است من نمي خواهم وارد آن قسمت بشوم . به هر حال اين اهل نظر و اهل بحث اين مسئله را مطرح مي كنند . مي گوينند كه نه ، كساني كه اين سخنان را مي گويند از يك دينداري متحول سخن مي گويند و اين دينداري متحول و متغير كار درستي نيست ، اون دينداري متحول و متغيري كه مي گويند هم نيايش مي كنيم هم روزه مي گيريم هم ايثار و انفاق مي كنيم هم عبادت مي كنيم و هم مي خواهيم با حقوق بشر زندگي كنيم ،اين يك تلفيق آش شله قلمكار .اين نه مسلماني است نه زندگي غربي و جاي تعجب اين است كه پاره اي از اهل نظر و بحث اين را مي نويسند و مي گويند . در يك گفتگو يي كسي كه از اهل نظر سوال كرده بود كه آقا پس اين مردم تركيه كه الآن دموكراسي نسبتا جا افتاده اي در آنجا دارند و حقوق بشر بيش از بسياري از كشور هاي ديگر مسلمان در آنجا مراعات مي شود و آزادي بيان و آزادي اعتقادات و آزادي تجمعات و تاسيسات حزبي و چه و چه پا گرفته در آنجا ، اينها مسلمان نيستند مساجدشان هم پر است عباداتشان هم سر جاش در جريان ستمي كه بر مردم غزه رفت هم بيش از همه اينها آمدند ميدان . نخست وزيرشان بسيار صريح در اين مسائل موضع گيري كرد اگر اخبار جريانات غزه را تعقيب مي كرد يد ، اينها مسلمان نيستند زندگي شان مسلماني و زندگي ديندارانه نيست ، ديدم در پاسخ گفته شده بود كه بله اگر منظور اين است كه اسماً كسي مسلمان باشد يا در شناسنامه كسي مسلمان باشد ، بله يعني مثلا نه ، اين ها را اگه با نظر دقيق نگاه بكنيم نمي شه بگيم اين زندگي زندگي ٍ مسلماني است ، و من تعجب كردم وقتي اين مصاحبه را خواندم يك چنين اعتراضي اين هم از گروه سوم ، با استناد به اين مطلب كه دين آن چيزي است كه رسول خدا گفته است و اگر كسي در آن چيزي كه رسول خدا گفته تصرف مي كند اين شخص ديگر پيرو رسول خدا نيست وبعد اضافه مي شود بر اين مطلب كه نمي شود گفت ما پاره اي از آيات قرآن را قبول داريم و پاره اي از آيات قرآن را كنار مي گذاريم و تعبيرات اين جوري كه اصلا اين سبكي مطرح نشده مثلا ، حالا مي خواهم عرض كنم اين 3 جور اعتراض هست من مي خواهم از موضع دين شناسانه و از موضع الهياتي امشب براي شما بحث كنم. چه كسي مي تواند مسلمان باشد اين بحث من به اين جهت است كه اين اهميت خيلي زياد سياسي دارد ،غفلت بشود ،كساني كه اين سخنان را ميگويند با انواع و اقسام نقشه ها اين مسئله هي ترويج خواهد شد كه ديگر اين جوري نمي شه مسلمان شد من به اين جهت است كه عرض مي كنم . پس اين اهميت سياسي خيلي زيادي دارد . بايد شما بهش توجه كنيد اين فكر دنبال خواهد شد كه اگر كساني بگويند ما مي خواهيم هم مسلمان باشيم هم با حقوق بشر زندگي بكنيم اين نمي شود اين يك تلفيقي است كه با هم جور در نمي آيد يا مسلماني يا حقوق بشر،به اين جهت من روي اين تكيه ميكنم .اين خيلي مسئله مهمي است والا ممكن است در نظر شمابيايد كه حالا چه اهميتي دارد كه ما يك جمعي هستيم كه در اينجا جمع شده ايم اين مسئله را دنبال كنيم كه چه كسي است كه ميتواند مسلمان باشد ،چه كسي هنوز مسلمان است اما چه كسي نمي تواند مسلمان باشد يعني مثلا ما داريم مثل قرنهاي قبلي داريم خط كشي مي كنيم كه مسلمان را از غير مسلمان جدا كنيم يا يك سري بحثهاي بي فايده مي كنيم ،نه بي فايده نيست اين خيلي مهم است .اين مهمترين چالش سياسي-ديني آينده ماست در اين كشور ،بنابراين اين بحث يك موضع سياسي قوي دارد ولي در عين حال من از موضع دين شناسانه والهياتي اين بحث را مطرح مي كنم .نمي دانم من تا چه اندازه خواهم توانست در يك ساعت اين مطلب را اطرافش را جمع كنم .نكته به نكته بايد عرض كنم بايد خيلي فهرست وار مطلب را بگويم و جلو بروم و از قبل هم سنخ سخنم را معين كنم چون هر گوينده اي اولاً بايد سنخ سخنش را معين كند كه در چه موضعي داره حرف مي زند. من از موضع دين شناسانه و الهياتي و از موضع اين كه هميشه دين در طول تاريخ چگونه فهميده شده و با چه انتظاراتي فهميده شده از اين زاويه دارم اين بحث را دنبال مي كنم يك ،ما يك اصل هرمنوتيكي داريم كه شما اين واژه را زياد شنيده ايد و به همه گناهانش هم به گردن بنده است كه در آن اصل ترديدي نيست و آن اصل اين است كه هر شناختن مقدماتي دارد و هيچ شناختني بدون مقدمات انجام نمي گيرد . ما انسان ها هر وقت بخواهيم يك امري را بشناسيم كه ما از آن به متعلق شناخت تعبير مي كنيم بايد با مقدماتي آن را بشناسيم متعلق شناخت هاي ما انسان ها در طول تاريخ شكل گرفته و از حالي به حالي و از صورتي به صورتي در آمده است انسان با 4 موضوع مهم زندگي مي كنند فلسفه ، علم ، هنر و دين . در واقع ما 4 وسيله زندگي داريم چون ما انسان ها به اراده و اختيار خودمان زندگي مي كنيم مثل حيوان ها نيستيم كه به غرايز كشيده بشويم ما با علم زندگي مي كنيم با فلسفه زندگي مي كنيم با هنرو دين زندگي مي كنيم حيوانات هيچ كدام از اينها را ندارد و ما مي خواهيم فلسفه را بشناسيم علم و هنر را بشناسيم دين را بشناسيم و اين مطلبي كه امشب من مي گويم در واقع مربوط است به شناختن دين. هم فلسفه هم علم هم هنر هم دين اينها همه در طول تاريخ پيدا شده است و در طول تاريخ شكل گرفته اند اين خيلي مهم است مي خواهم به اين قضيه توجه كنيد در آن زمان كه تفكر اسطوره اي در بشر حاكم بود تفكر فلسفي نبود تفكر علمي نبود 5000 سال پيش بر انسان ها تفكر اسطوره اي حاكم بود پيدا شدن تفكر فلسفي از يونان است كه يك تفكر عقلاني است اين تفكر عقلاني پيدا مي شود و آن تفكر اسطوره اي مي رود كنار اين كه فلسفه چيست فلسفه خودش را نشان داد قرن هاي طولاني آنهايي كه اهل علم بودند علم ورزيدند تا به تدريج معلوم شده كه علم يعني چه قرنهاي طولاني هنر ورزي شده تا به تدريج معلوم شده كه هنر چيست قرن هاي طولاني دين ورزي شده و دينداري شده تا به تدريج معلوم شده كه دين ودينداري انسان چيست اينها خودشان با تحول هايشان و شكل گرفتنهايشان نشان داده اند كه اينها چه هستند اين طوري نيست كه ما تصور بكنيم يه فيلسوفي پيدا شده و يك تعريفي از فلسفه داده است و تمام شده است نه ، اون فيلسوف نخستين يك چيزي گفته و بعد از مدتي ديگر كسي ديگر حاشيه ايي بر آن زده بعد از گذشتن مدتي يك شخص سومي يك اشكال بر آن گرفته بعد از گذشتن مدتي باز شخص ديگري در آن رابطه حرف ديگري زده همين جور همين جور ، شما اگر بخواهيد مثلا از زبان ارسطو فكر كنيد يا زمان قبل او همين جور آمده آمده قرن هاي طولاني الآن بيش از 2000 سال از آن گذشته تا حالا معلوم شده فلسفه يعني چي به همين جهت فلسفه هاي گوناگون به وجود آمده بعد از ارسطو .حالا 3 شاخه عمده فلسفه ما داريم . وجود شناسي و ازل شناسي و فلسفه تحليلي خب اين فلسفه تحليلي به اين شكل 500 سال پيش اصلا وجود نداشته است فلسفه كانت قبل از كانت اصلا وجود نداشته است فلسفه دكارت قبل از دكارت اصلا وجود نداشته است ما الآن آيا بعد از اينكه فلسفه اين قدر گسترش پيدا كرده و خودش را نشان داده و شاخه هاي گوناگون شده مي توان گفت فلسفه همان است كه ارسطو مي گفت فقط همان فلسفه است مي شود گفت فلسفه همان است كه دكارت گفته نه ، اين گسترش تاريخي كه انجام شده را اگر نگاهي به آن بيندازيم همه اين تحولات همه اين فكر ها يعني فلسفيدن ، الآن وقتي در مورد تاريخ فلسفه كتاب مي نويسند ، مي نويسند ؛ هر فيلسوفي بايد تعريف خودش را از فلسفه بيان كند كه فلسفه چيست با هيچ متدي نمي شود مشخص كرد كه فلسفه يعني چه،هر فيلسوفي خودش بايد بگويد كه فلسفيدن يعني چه،آنقدر فلسفه هست كه؟علم هم همينطور،اين علوم جديد به اين معنا كه الان هستند وشما به آن مشغول هستيد؛ نميدانم چند درصد از شما با علوم انساني وتجربي، البته ساختار اينجا نشان ميدهد كه بيشتر با علوم تجربي و فني سرو كار داريد .تمام اينها محصول قرون اخير است.شما ومن اگر 500سال پيش،400سال پيش زندگي مي كرديم اينها نبود كه آن موقع وقتي علم را معنا مي كردند در همان گستره اي مي گفتند علم كه ان را در تاريخ مي ديدنداما الان وقتي مي گويند علم چيست:در اين گستره اي كه بعد از ان هم در تاريخ ديدند به ان اضافه شده ه، ببينيم نشان داده كه چيه ، وهر چه تاريخ انسان ادامه پيدا كند بيشتر معلوم خواهد شد كه فلسفه چيه ، علم چيه ، بيشتر معلوم خواهد شد كه هنر چيه ، هنر هم همين طور است. هنر تا يك مدتي عبارت بود از تقليد از طبيعت ، زيبايي را وقتي تعريف مي كردند مي گفتند زيبايي يعني توجه پيدا كردن به آن هارموني و هماهنگي كه در موجودات طبيعي است درك كردن آن هارموني و هماهنگي كه در موجودات طبيعي است آن را مي گفتند زيباشناسي يا زيبايي شناسي اما الآن محدوده ي هنر اين نيست اقوام و اقسام هنرهاي ديگر پيدا شده ، تعريف هنر هم در دست عده زيادي عوض شده الان مي گويند هنر و زيبايي يعني دارشك پلون يعني به اين معنا ، اين يك تعبير آلماني است هر آنجا افق جديدي از بودن و چگونگي بودن در جلوي چشمان شما و من انسان ها باز شود آنجا زيبايي دارد تحقق پيدا مي كند بداعت با ع ، بداعت ماديين ، هر جا شما با يك امر بديع يعني با يك امر بي سابقه ، امري كه افق ديد شما را باز مي كند افق مي دهد حالا اينجوري شد ، دينداري هم همين طور ، اگه هزار سال پيش مي گفتند دينداري انسان يعني چه ، چگونه انسان ديداري ميكند و معناي دين چيه در زندگي انساني ، همان مقدار از دين و دينداري كه تاآن موقع از تاريخ خودش را نشان داده بود رو همون و در همون گستره مي توانستند قضاوت كنند ، بعد از آن كه موسي آمد بني اسراييل تابع موسي شدند اگر از بني اسراييل مي پرسيدند دين چيه ، يعني همان چيزي را كه ديده بودند مي گفتند اينه ديگه دينداري انسان همينه ديگه يعني اينجوري ، آن موقع كه يهودي ها و مسيحي ها آمدند مسيحي ها بعد از يهودي ها آمدند حرف هاي جديدي مطرح شد.بسيار سخنان تازه از سوي متألهين مسيحي مطرح شداين دين چيه؟ و دينداري چيه؟ يك تعريف ديگري پيدا كرد وقتي مردم اهل كتاب مسلمان ها مسيحي ها يهودي ها تا آن موقع كه از بوديسم و هندوييسم خبر نداشتند بوديسم و هندويسم كه بخش عظيمي از دنياي آسياي شرقي،آسياي جنوب شرقي اين دين در آنجاست وقتي خبر نداشتند اصلا در ذهنشان نمي آمد. كه انواع ديگري هم از دين داري وجود دارد اما امروز كه ما در عصري و تاريخي داريم زندگي ميكنيم كه در اثر وسايل ارتباطات و چاپ، اين چاپ و شيوع چاپ، خدا پدر آنرا بيامرزد كه اين اختراع را كرد ما انسان ها را دچار يك گسترش فكري عجيب كرده بعد هم اينترنت، با همه فوايدي كه دارد مثل اينكه داره يه چيزه خطرناكي ميشود با اون تدبيراتي كه ميكنند و هرچه دلشان مي خواهد مي فرستند. حداقل چاپ اين وضعيت را ندارند،الان شما بينيد دين شناسان وقتي كتاب مينويسند جمع و جور كردن اين مساله كه دينداري انسان يعني چه، بسيار كار مشكلي شده است. آنقدر انواع واقسام دين و دين داري جلوي چشم انسان هاي محقق قرار گرفته ، در سراسر دنيا كه نمي توانيد اين كلمه ي دين را تعريفش بكنيد يكي از محققان نوشته بود كه يكي از دين شناسان نوشته كه تا آنجايي كه او تحقيق و تدبير كرده 53 تعريف از طرف دين شناسان براي دين گفته شده است كه دين چيست و دينداري چيست . بنابراين مي خواهم اين را عرض بكنم اينها در طول تاريخ خودشان را نشان مي دادند ، اين هم يك نكته ، نكته ديكر اين است كه انتظارات ما از علم از فلسفه از هنر از دين چگونه شكل مي گيرد ما اگر بخواهيم دين بشناسيم همين دين را كه بدين شكل در طول تاريخ الآن مي بينيم . علم را اگر بشناسيم كه بدين شكل الآن مي بينيم فلسفه را اگر بخواهيم بشناسيم هنر را اگر بخواهيم بشناسيم ، گفتم شناختن هر موضوع شناختني با يك مقدماتي صورت مي گيرد ، يكي از آن موضوعات مهم و مقدمات مهم انتطار ماست از شناختن آن موضوع شناسايي ، و چه انتظاري داريم از آن موضوع شناسايي ، به اين مسئله مربوط مي شود كه چه نوع علاقه اي ازعلايق ما، ما را تحريك ميكند به شناختن آن موضوع شناسايي به خصوص اين مساله اينكه، در هر علمي و دنبال هر علمي رفتن پس از آن است كه يك علاقه ي آدمي را تحريك كرده است هابر باس اين مساله را خيلي مفصل باز كرده فيلسوف معروف آلماني ولي ما اين را درك مي كنيم كسي كه ميرود فيزيك را بخواند فيزيك را بشناسد يك علاقه اي او را تحريك ميكند كسي كه ميرود شيمي را بشناسد يك علاقه اي او را تحريك ميكند كسي كه ميرود يك علم انساني را بشناسد….هميشه علايق ما هستند كه ما را تحريك ميكنند به شناختن يك موضوع و اين علايق ما انتظارات ما را معين مي كنند كه ما از آن موضوع شناسايي چه انتظاراتي داريم و به تعبير ديگر انتظار داريم كه او به كدام پرسش ما پاسخ گويد هر چيزي را كه مي خواهيم بشناسيم ميخواهيم كه او به پرسشي از ما پاسخ بدهد و به همين جهت است.شما اگر يك كتاب پزشكي بخوانيد انتظار نداريد كه پرسش هاي فيزيكي شما را جواب بدهد يا فلسفي شما را جواب بدهد. يك كتاب فلسفي بخوانيد انتظار نداريد پرسش هاي شما را جواب بدهد هر كتابي را كه انسان مي خواهد بشناسد يك علا قه اي دارد كه آن علاقه انتظاراتش را مشخص ميكند و با آن انتظارات ميرود سراغ شناختن اين كتاب يا هر چيزي، خوب اين هم روشن، ما اگر بخواهيم برويم بشناسيم كه فلسفه چيست بايك انتظاراتي ميرويم اين انتظارات ما به شناختن ما جهت ميدهد بخواهيم هنر را بشناسيم هم همين طور بخواهيم دين را هم بشناسيم همينطور كساني فكر مي كنند كه اگر به خواهند دين شناسي بكنند و يا دينداري شناسي بكنند يا بنيان گذار يك دين را بشناسند هيچ انتظار و علاقه اي در آنها نيست. همينطوري مي روند و يك دفعه مي شناسند اين ها تصورات ساده ايست كه بايد اين تصورات ساده خراب شود.مساله ديگر اين است كه اين انتظاراتي كه از علم فلسفه و دين است اين انتظارات در طول تاريخ متناسب با گسترش ها و تحولاتي كه در علم وفلسفه و هنر و دين پيدا مي شود اين انتظارات هم گسترش پيدا مي كند،تغيير پيدا مي كند ما امروزه از علم پزشكي انتظاراتي داريم كه 2هزار سال پيش انتظارات را نداشتيم. 2 هزار سال پيش اگر كسي سل مي گرفت از علم پزشكي اين انتظار را نداشتيم كه علم پزشكي به او پاسخ دهد و او را معالجه كند اما امروز چه طور. امروز كه ديگر سل بيماري خطرناكي نيست اين فقط يك مثال بود كه خدمتتون عرض كردم. در فلسفه هم همين طور در هنر هم همين طور در دين هم همينطور است. اين انتظارات تغيير پيدا ميكند مطلب بعدي اين است كه چون انسان با هر 4 بال زندگي ميكند يعني هم با بال علم هم بال فلسفه هم بال هنر و هم بال دين پرواز ميكند پرنده ها مع مولا 2 بال دارند ولي انسان مثل اين هوا پيما هاي 4 موتوره است با 4 بال پرواز مي كند. بررسي چگونگي تحولات اين 4 بال در طول تاريخ نشان مي دهد كه 4 موضوع يعني علم،فلسفه،هنر و دين اين ها هميشه با فعل و انفعالاتي كه در هم ميكنند در گستره ي انتظارات تغييراتي ايجاد ميكنند يعني مثلا اگر در جامعه اي فقط دين وجود داشته باشد و علم و فلسفه وجود نداشته باشد مثل جوامع ابتدايي مثل جامعه هايي كه هنوز در آفريقا هستند آنجاها دين هست دين داري هم هست اما علم و فلسفه نيست.تمام انتظاراتي را كه انسان براي تامين قواعد و نياز هاي زندگي اش دارد اين ها را از دين مي خواهد به محض اين كه علم آمد وارد ان جامعه شد بخشي از انتظاراتي كه انسان از دين داشته منتقل ميشود به انتظار از علم خيلي واضح است. در قبايل ابتدايي وقتي كسي مريض مي شود برايش دعا مي خوانند تا بيماريش شفا پيدا كند جادو ميكنند هنوز هم همينطور است. در گذشته هم همينطور بوده است ميروند پيش دعا نويس. اين در جامعه اي است كه علم پزشكي وجود ندارد در آن جامعه اي كه علم پزشكي وجود ندارد انتظار از دين اين است كه بيماري را هم شفا بدهد اما وقتي علم پزشكي آمد و خودش را نشان داد معلوم كرد كه خيلي كارها خيلي كارها از دستش ساخته است. همان مردم متدين ديگر اين انتظار را از اوراد ديني و ادعيه ديني ندارند كه بيماري آنها را شفا بدهند ميروند سراغ پزشك،يعني انتظاراتي كه از دين بود كم مي شود نكته ظريفي است. نكته جالبي است. در طول تاريخ هميشه با رشد علم انتظاراتي كه به متون ديني متوجه بود انتظاراتي كه به بنيان گذاران ديني متوجه بود و از آنها مي خواستند وقتي علم رشد پيدا كرده اين انتظارات مقدار زيادي از طرف آنها آمده به اين طرف و اين انتظارات متوجه دانشمندان و كتب علمي شده است. حالا سوال اين است كه وقتي انتظارات از دين و متون ديني و مثلا يك بنيان بنيان گذاران ديني كم مي شوند آيا دينداري تحول پيدا نمي كند آن آدمي كه براي بيماري و شفاي بيماري اش مي رفته است سراغ دعا نويس و الآن ديگر نمي رود سراغ دعا نويس ، علاقه اي به دعا نويس ندارد ، مي رود سراغ پزشك ، اين همانطور دينداري مي كند كه قبل از آمدن پزشك دينداري مي كرد . تغييري پيدا نشده در دينداري اش . خوب اين جزء دينداري او بوده است اين يك مثال ساده است كه من دارم برايتان عرض مي كنم اين بحث را وقتي باز بكنيم انواع و اقسام مثالها را مي توان زد .خوب اين دينداري اش فرق كرده است ديگر حالا اين دينداري اش فرق كردن را شما تحليل كنيد يعني چه ؟ اين انتظاراتي كه از بنيانگذار دين داشته فرق كرده . يعني خيلي چيزها را از بنيانگذار آن دين انتظار داشته و ديگر ندارد پس دينداري اش متحول است حالا ما به اين چه بگوييم اگر كسي نرفت پيش دعا نويس ديگر آنگونه دينداري نكرد و رفت پيش دكتر بگوييم او مسلماني اش تغيير پيدا نكرده ، خوب تغيير پيدا كرده است .ممكن است در ذهن شما بيايد كه آقا مسلماني فقط نماز خواندن است و اينكه آدم برود پيش دعا نويس و دعا بخواند اينكه مسلماني نيست اين را شما مي گوييد .100 سال پيش چه مي گفتند الآن كه علم آمده جاي خودش را باز كرده ما خيلي به وضوح مي گوييم كه آدم مسلمان هم بخواهد دينداري بكند، دينداري اش را بكند اما براي خاطر بيماري هايش برود پيش پزشك ،خوب مي رفتند پيش دعا نويس خوب مي رفتيم پيش دعا نويس ، من يادم هست كه 60 سال پيش در آن محله اي كه ما در تبريز مي نشسنيم آن طرف كوچه دو خانه اي بود كه يك سكويي داشت كه صاحب خانه دعا نويس بودند . خانه ي اين دعا نويس ها خيلي شلوغ بود اين دعا نويسها هم در امامزاده هم دفتري داشتند آنجا هم خيلي شلوغ بود . بنده را هم يك دفعه برده بودند پيش آنها تا يك دعا برايم بنويسند اما من چندي پيش رفتم آنجا ،سالها پيش ،خيلي وقت پيش دوباره رفته بودم تبريز نه از آن دعا نويس خبري هست نه از آن خانه هاي دعا نويسها . هيچ خبري نيست و ساختمانهاي بلندي ساختند ولي هر چه بخواهيم مطب پزشك انجا اضافه شده است . اين را ما الان اينگونه مي گوييم 100 سال پيش كه دين مردم اينجوري نبود. جادو بود . مراجعه به دعا نويس بود مشكلاتشان را از آن طريقها حل مي كردند پس اين تحول در نوع دينداري است كه من با يك مثال كوچك خواسته ام خدمت شما عرض كنم حالا بايد بگوييم اين آدم مسلمان نيست ! چون در دينداري اش تحول پيدا شده . نه چنين چيزي نيست اين هم يك نكته است كه اين انتظارات جا به جا مي شود اين در علم و فلسفه هم هست پاره اي از مسائلي كه از علم مطالبه مي كردند حالا از فلسفه مطالبه مي كنند . و پاره اي از مسائلي كه از فلسفه مطالبه مي كردند الان از علم مطالبه مي كنند .عقيده و ايماني كه به فلسفه داشتند ديگر الان ندارند با اين پست مدرني كه آمده است فكر ميكردم فلسفه آمده اينها را حل كرده است اما حالا پست مدرنيسم آمده اين اتفاقاتي كه در غرب افتاد كليسا ضعيف شد دليلش اين است كه علم پيدا شد علم تجربي پيدا شد بسياري از انتظاراتي كه از كليسا داشتند مردم از آنجا كنده از علم خواسته شد ديگر كسي نمي رفت پيش كشيش كه آقا دعا بنويس – كسي نمي رفت پيش كشيش كه بگو ببينم سازمان زندگي اجتماعي را چگونه بايد سامان داد . فلسفه هاي سياسي پيدا شدند ، علم پيدا شد ، علوم سياسي پيدا شد و هكذا وهكذا . اما در اين ميان مسلمانها شايد به ذهن شما بيايد كه اين مطلبي كه شما گفتيد ، بله ، خب من يك رفراندومي بايد اين جا بكنم . به من گفته شده كه شما 8دقيقه مهلت داريد ، آهان 35/8 دقيقه .عرض كنم كه اين معنايش اين است كه الان 8و 10 دقيقه است يعني بنده 25 دقيقه ديگر وقت دارم. درسته؟ (حضار : بله !) من سعي مي كنم تا 25 دقيقه تمام كنم اما اگر 10 دقيقه بيشتر طول كشيد موافقيد؟(حضار:بله! ) بسيار خب ، اگر تا 10 دقيقه بيشتر طول كشيد سعي مي كنم آن را جمع و جور كنم. ممكن است در ذهن شما بيايد كه حالا اين مسائلي كه شما براي ما در اينجا توضيح داديد در طول تاريخ بشر اين طوري شده است . درسته ولي در ميان مسلمانان اين طور نبوده است در ميان مسلمانان از همان اول دينداري يك شكل بيشتر نداشته و لاغير. آيا اينطوري هستيم؟چشممان را بر تاريخ ببنديم و چنين سخني بگوييم؟ جالب اين است كه در ميان مسلمانان تنوع دينداري و تحولات دينداري از بسياري از اديان ديگر در طول اين 14 قرن گذشته بيشتر بوده به طوري كه در زمان غزالي اين عارف و متكلم معروف تقريبا 700 سال پيش شايد يه خرده بيشتر آنقدر اين فرقه هاي گوناگون ديني با تفكرات گوناگون ديني زياد شده بود كه پاره اي از اين اهل فرقه ها پاره اي از اهل فرقه هاي ديگر را تكفير مي كردند. ميگفتند اين ديگر مسلمان نيست چون اون حرف را زد. اون ديگر مسلمان نيست چون داره اون كار را ميكنه. تكفير و تفسيق با اين دو تا اصطلاح اگر شما آشنا باشيد تكفير اين بوده است كه ميگفتند كسي كافر شد يعني ديگر مسلمان نيست و تفسيق هم اين بوده كه مي گفتند فاسق شد ديگر عادل نيست. آنقدر اين رواج پيدا كرده بود به دليل نابودي فرقه ها و طرز فكر ها كه اين آدم كه يك آدم اخلاقي بود و خوشش نمي آمد از اين تكفير هايي كه ميشد يك كتابي نوشت كه اين مشكل را حل كنه اسم كتاب اين بود فيصل التفرقه بين السلام و الزندقه معيار جدا كردن اسلام و زندقه از يكديگر كجا مي توان گفت كه يك نفر آدم مسلمان هست يا نه مسلمان نيست . آخر اين كتاب نوشته است هيچ فرقه اي را نمي توان تكفير كرد هيچ كدام از اين فرقه هاي دهها گانه نه ده گانه را كه در ميان مسلمانان هست نميتوان گفت اينها مسلمان نيستند چون مثل هم فكر نمي كنند مثل هم عمل نمي كنند و اين جوري نيست قضيه از اون طرف اين جوري باشه خيلي دامنه گسترده ايي چه كار كنه آمد يك مسئله اي را اضافه كرد گفت كه مگر اينكه كسي چيزي بگويد كه هيچ كدام از اين فرقه هاي مسلمان ديگر او را نگفته با اين مي خواست يه كم قضيه را جمع كند غافل از اين شد كه در آينده كه در آينده ممكن است كه چيزي بگويند كه هيچ كدام از اين فرقه ها نگفته اند اين يك سياستي بود كه به خرج داد و ديگران هم در اين زمينه كتاب هايي نوشتند كه چه جور اين مشكل را بايد حل كرد اما عرفا آدم هايي مثل غزالي مخالف تكفير بودند مخالف اين بودند كه به محض اينكه كسي سخن ديگري گفت و يه نوع ديگري از مسلماني را نشان داد بگويند آقا اين ديگه مسلمان نيست مخالف اين بودند حالا تا چه برسد عرفايي مثل شيخ ابوالحسن فرقاني اگه درست گفته باشم و در خاطرم باشديعني به يك اومانيسم عرفاني رسيده بودند ، اومانيسم عرفاني انسان گرايي عرفاني . اون وقت ممكن است شما بگوييد غزالي كسي بود كه در طول عمرش دينداري اش فرق نكرده بود در صورتي كه غزالي آدمي بود كه دينداري هاي متفاوتي در طول تاريخ داشته بود اين قدر دچار نوسان بود .ما فكر مي كنيم دينداري يعني يك آدمي كه عبوس هست همينطور نشسته وهمين جور حرف مي زنه. اين غزالي اين قدرنوسان هاي روحي وكشمكش هاي روحي در طول عمرش داشته . كتاب هايش را بخوانيد . بيمار شده بود بيمار نشده بود حتي خودش مي گويد مدتي به حالي دچار شدم كه بعد از آني كه در مدرسه تدريس مي كرده بعد از آني كه شاگردان زيادي تربيت كرده بود بعد از آني كه يك عمر جملات سخت و سفت و محكمي مي گفت اون شاعر كيست كه مي گويد : خواهي كه سخت و سست جهان بر تو بگذرد / بگذر ز عهد سست و سخن هاي سخت خويش ادامه مطلب

پ . ن پیشنهاد می کنم در صورت داشتن وقت علاوه بر خواندن مطالب پایین که در هیچ وبلاگی نیست،به دیگر دوستان خود هم معرفی کنید. /  متشکرم

دلمیرا اگوستینی،شاعری که در جوانی قربانی عشق و هوس شد + عکس

شرلی تمپل،معروفترین و زیباترین دختر هالیوود  + عکس

فرانک سیناترا در زندان عشق + عکس

جاکومو کازانوا + عکس

مادام دو اشتال + عکس

زنی که زیبایی اش زبانزد خاص و عام بود + عکس

لیدی هامیلتون + عکس

مادام رکامیه،زیبای تبعدی + عکس

ملکه لوکرسیا بورخیا معروف به ملکه ی خون آشام + عکس

ملکه اوژنی،رهبر مد اروپا + عکس

پائولین،خواهر ناپلئون بناپارت که با سربازان و برده های افریقایی هم سکس انجام می داد + عکس

جین شریمپتون،زیباترین دختر و گرانترین مانکن دهه 60 + عکس

کلارا پتاچی،معشوقه ای وفادار + عکس

ملکه الیزابت اول + عکس

ملکه ماری استوارت + عکس

میشل نی،مسبب اصلی شکست ناپلئون بناپارت در جنگ واترلو + عکس

آندرو مارک،دختر پادشاه تب + عکس

نویسنده ای که جایزه فمینا بخاطر او بنیانگذاری شد + عکس

چگونگی پیدایش اصطلاح بایکوت + عکس

مسعود فرزاد،مترجم،نویسنده و شاعری وطن پرست + عکس

نقاشی که در محافل هنری به رافائل ایران معروف شد + عکس

خواننده ای که با بازی در اپرای ازدواج نیمه تابستان به شهرت رسید + عکس

خواننده ی سیاهپوستی که برای دو رئیس جمهمور آمریکا در کاخ سفید آواز خواند + عکس

سلما لاگرلوف،نخستین زنی که جایزه ادبی نوبل گرفت + عکس

ماجرای مرگ غم انگیز پاتریس لومومبا – قسمت دوم

ماجرای مرگ غم انگیز پاتریس لومومبا – قسمت اول

مایوی شرعی جدید برای زنان مسلمان + عکس

ماری آنتوانت،معروف به بانوی کسر بودجه + عکس

مارکیز دوپمپادور،معشوقه ی لویی پانزدهم + عکس

ژرژ کلمانسو،معروف به ببر فرانسه

ملکه ای که می خواست نسل مردان را از روی زمین بردارد

جاسوسه ای که با رقص اطلاعات ارتش فرانسه را به آلمانها می داد + عکس

آرام خاچاتوریان + عکس

ملکه ای که هیچوقت از همآغوشی با مردان خسته نشد + عکس

ماری وتسرا،معشوقه ی زیبای ولیعهد اتریش + عکس

کلارا بارتون،اولین رئیس سازمان صلیب سرخ آمریکا + عکس

راسپوتین،کشیشی مشهور اما فاسد

ژوزفین دوبوهارنه،امپراتریس فرانسه

نقاشی که ادعای پیامبری کرده بود

حواشی و اتفاق های مهم در روز عروسی مرحوم غلامرضا تختی

دن آرام

مادام بواری

آخرین عکس صادق هدایت

فاسق خانم چترلی

Read Full Post »

archery-shardin-gajamoo

گفتم ایرانیان عادت به تمرین بدنی ندارند اما جوانان سلحشور آنها تمرین بدنی می کنند. در ایران بین جوانان اشراف که در ارتش خدمت می کنند و یا میل دارند وارد ارتش شوند،چهار نوع تمرین بدنی متداول است که تمرین اول تیراندازی با کمان است که درا یران از تمرین های مورد توجه می باشد و از ده سالگی پسران اشراف را با تیراندازی با کمان آشنا می کنند و در آغاز کمان های کوچک،دارای زه های نرم،به آنها می دهند و هر قدر بزرگتر می شوند کمان هایی بزرگتر به آنها وا می گذارند. تمرین تیراندازی با کمان سال ها طول می کشد و به طور معمول،طفلی که از ده سالگی با کمان های کوچک شروع به تیراندازی می کند قبل از بیست و پنج سالگی یک تیرانداز ماهر نمی شود. تیرانداز ماهر باید از طرف راست و از طرف چپ و از جلو و عقب تیراندازی نماید و هرگز دست های او در موقع تیراندازی نلرزد چون کوچکترین رعشه ی دست سبب انحراف تیر می شود و به هدف اصابت نمی نماید. کمان مردان بیست و پنج ساله که پانزده یا بیست سال تمرین تیراندازی کرده اند آنقدر محکم است که من نمی توانستم به اندازه ی یک بند انگشت زه کمان آنها را بکشم و تیری که از آن کمان ها جستن نماید خیلی خطرناک است.
یکی از تفریحات شاه عباس دوم این است که روز سیزده بدر،در اصفهان،تیراندازی سواران را تماشا می کند. در آن روز،هدف هایی روی دکل های بلند قرار می دهند و سواران در حال تاخت،با تیروکمان آن هدف را می زنند و هر کس که موفق به زدن هدف شود پاداش دریافت می کند.
تمرین دوم جوانان اشراف شمشیربازی است. من دیدم که هنگام تمرین شمشیربازی دو وزنه ی آهنی سنگین،روی شانه های جوانان می گذارند و عقیده دارند که اگر وزئه ها روی دوش جوانان باشد مفاصل آنها هنگام شمشیربازی محکم تر و نرمتر می شود و شمشیرهایی که در ایران ساخته می شود از بهترین شمشیرهای جهان است. در ایران شمشیرهای راست و باریک که ما فرانسوی ها به اسم ” اپه ” می خوانیم وجود ندارد و شمشیر ایران دو نوع است یکی شمشیرهای بزرگ و منحنی و دیگری شمشیرهای خیلی پهن و مستقیم دارای دو دم و ضربات آن شمشیرها به قدری شدید می باشد که قطع شدن دست یا پا با یک ضرب شمشیر،تقریباً یک چیز عادی است. ادامه دارد

Read Full Post »

Older Posts »

%d bloggers like this: